مقاله
بیطرفی در دادرسی کیفری
مرتضی ناجی
چکیده
یکی از مؤلفههای دادرسی عادلانه و شرط لازم تحقق آن اصل بیطرفی در دادرسی است.این اصل افزون بر بعد غیرحقوقی،دارای بعد حقوقی و کیفری است.از لحاظ کیفری،این اصل در قالب وضع قانون ماهوی و شکلی از سوی قانونگذار و نیز فرایند عملی دادرسی کیفری از سوی دادرسی و اشخاص دخیل در پرونده در خور بحث و بررسی است.یکی از بعدهای بیطرفی در دادرسی کیفری بعد قانونگذارانه است که در قانون دادرسی ریشه داشته و تجلّیگاه آن وضعیت حقوق دادرسی مقرر برای طرفهای دعوا(جامعه و متهم)در قوانین آیین دادرسی کیفری است.بعد دیگر بعد قضائی است که به مرحلهء قضا و فرایند عملی دادرسی کیفری مربوط بوده و تجلیگاه آن افزون بر رفتار و گفتار دادرس،اظهارات دستاندکاران دادرسی کیفری فراسوی طرفهای دعواست که معمولا با نظر یا اظهار خود در تصمیم قضائی مؤثر واقع میشوند.دادرسی بیطرفانه با بیطرفانه بودن نظام دادرسی که از اجزاء آن بیطرفی دادرس است،تحقق مییابد و از جمله حقهای مشترک دادرسی طرفهای دعوای کیفری در حوزهء دادرسی است.دادرسی کیفری باید هم واقعا و هم ظاهرا بیطرفانه باشد. واژگان کلیدی دادرسی عادلانه،دادرسی بیطرفانه،بیطرفی قانونگذارانه،بیطرفی قضائی،اشخاص دخیل در پرونده،طرفهای دعوای کیفری -. مقدمه توازن میان قدرت حاکمیت و آزادیهای فردی مستلزم آن است که از یک سو حکومت برای اجرای حقوق کیفری،پیگرد و مجازات مجرمان قدرت کافی داشته باشد و از سوی دیگر،محدودیتهایی بر قدرت حاکمیت وارد شود تا مأموران حکومت نتوانند آزادی و حریم خصوصی و اموال مردم را تهدید کنند.همانگونه که اگر شهروندان کنترل نشوند مرتکب جرم میشوند،مأموران کومت نیز در صورت کنترل نشدن از قدرت خود سوءاستفاده میکنند.لازمهء این تعادل و توازن در رسیدگیهای کیفری، عادلانه بودن دادرسی کیفری است. با گسترش دمکراسی در کشورها،حکومتها دیگر نمیتوانند مانند پیش در زندگی بشر مداخلهء خودسرانه داشته باشند یا حتی با سوءاستفاده از قدرت،با وضع قوانین دادرسی تبعضآمیز در مقام توجیه اقدامهای خود برآیند.امروزه،به تبع تحول مفهوم حاکمیت سیاسی کشورها،دادرسی کیفری نیز مفهوم و ویژگیهای نوین یافته و در جهت عادلانه شدن و دور شدن از هدف انحصاری اثبات-هرچند صوری-محکومیت از -پیش-فرض شدهء متهم فرضی و تأمین نظر دولتمردان قدم برمیدارد. امروزه،از دادرسی عادلانه2به منزلهء حقی بشری سخن میرود و از جمله مؤلفههای دادرسی عادلانه،رعایت اصول بیطرفی در فرایند دادرسی است.بیطرفانه بودن دادرسی3 شرط لازم ولی ناکافی برای عادلانه بودن دادرسی است.عادلانه بودن دادرسی افزون بر بیطرفانه بودن،علنی،قانونی و مستقل بودن دادگاه و مواردی دیگر را نیز لازم دارد4. (2). fair trial (3). impartail trial/proceedings (4).تعریف دادرسی عادلانه ترکیبی و تجزیهپذیر به اجزاء مختلف است.دیوان اروپایی حقوق بشر از نظر زمانی آن را شامل همهء مرحلههای دادرسی انگاشته و از نظر موضوعی نیز مجموع حقهای شخص در همهء مرحلههای دادرسی را مقوم مفهوم دادرسی عادلانه میداند.تضمینهایی که در دادرسی عادلانه وجود دارند،باید عینی و در دسترس اشخاص باشند و تضمینهایی که شخص در عمل از آنها بیبهره است،اصولا جزء تعریف دادرسی عادلانه قرار نمیگیرند. امنیت عبارت است از اطمینان خاطری که بر پایهء آن،افراد در جامعهای که زندگی میکنند،نسبت به حفظ جان،حیثیت،و حقهای خود بیم و هراسی نداشته باشند بخشی از این امنیت ماهیت قضائی دارد و به این امر مربوط میشود که افراد اطمینان خاطر داشته باشند که در صورت نقض حق آنان از سوی سایر شهروندان یا هیأت حاکمه یا نسبت دادن اتهام به آنان،حق دسترسی به دادگاه صلاحیتدار را دارند تا بتوانند جبران نقض حق یا دفاع از حق خود را درخواست کنند. تأمین این امنیت قضائی مسلتزم وجود دادرسی بیطرفانهای است که طی آن،(1) افزون بر اصل قانونی بودن دادرسی،حقهای دادرسی طرفهای دعوا بدون توجه به جایگاه یا شخصیت آنان در قالب قوانین دادرسی پیشبینی شده باشد و قانونگذار با دادن حقهای بیشتر به یک طرف دعوا یا تحمیل محدودیتهای بیشتر برای طرف دیگر دعوا نقض بیطرفی نکرده باشد و(2)در فرایند عملی دادرسی نیز نقض احتمالی بیطرفی از سوی دادرس رسیدگیکننده یا اشخاص دخیل در پروندهء ایجاد دغدغهء خاطر برای طرفهای دعوا نکند. در اسناد مختلف بینالمللی که به عادلانه بودن دادرسی استناد شده،از بیطرفانه بودن دادرسی به منزلهء جزء ضروری آن سخن رفته است. مواد 10 و 11 اعلامیهء جهانی حقوق بشر از اصل دادرسی عادلانه و بیطرفانه بودن آن را پیشبینی کرده است5.بر پایهء مادهء 11،«هرکس که متهم به جرم است،حق دارد بیگناه فرض شود تا اینکه گناه وی به موجب رسیدگی مطابق قانون در دادگاهی علنی که در آن همهء تضمینهای لازم برای دفاع پیشبینی شده باشد،ثابت شود». از جملهء این تضمینها اصل بیطرفی است.مادهء 10 این اعلامیه نیز مقرر میدارد که«هرکسی حق دارد با برابری کامل طی یک دادرسی عادلانه و علنی از سوی (5).هرچند این سند برای کشورهای عضو سازمان ملل متحد الزامآور نیست،حقوق بشر با تصویب این سند چهرهء بینالمللی به خود گرفت. دادگاهی مستقل و بیطرف در مورد حقها و تعهدها و هر اتهام کیفری مطرح شده علیه او تصمیمگیری شود»؛ بند نخست مادهء 14 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی(1966)مقرر میدارد: «همه در برابر دادگاهها و دیوانهای دادگستری برابراند.هرکسی حق دارد که به دادخواهی او عادلانه و علنی در دادگاهی صلاحیتدار،مستقل و بیطرف و تشکیل شده مطابق قانون رسیدگی شود و آن دادگاه دربارهء حقانیت اتهامهای کیفری علیه او یا اختلافهای مربوط به حقها و تعهدهای او در امور مدنی تصمیمگیری کند...». افزون بر آن،در مادهء 2 این میثاق مقرر شده که دولتهای عضو باید همهء حقهای شناخته شده در این میثاق را دربارهء همهء افراد مقیم در قلمرو و تابع حاکمیتشان بدون هیچگونه تمایزی از قبیلنژاد،رنگ،جنس و غیره اعمال کرده و آنها را در قانون اساسی خود به رسمیت بشناسند.این میثاق در بند نخست مادهء 5 خود دولتها را منع میکند که مقررات میثاق را بهگونهای تفسیر کنند که موجب پایمال یا محدود کردن حقها و آزادیهای شناخته شده در آن باشد؛ کنوانسیون اروپایی حفظ حقوق بشر و آزادیهای بنیادین6که در 4 نوامبر 1950 میلادی به امضاء اعضای شورای اروپا رسید،در مادهء 6 خود از حق دادرسی عادلانه سخن گفته و در بند یکم به اصل بیطرفی صراحت دارد:«همهء اشخاص حق دارند که دادگاهی مستقل و بیطرف که بر پایهء موازین قانونی ایجادشده باشد،بهگونهای عادلانه،علنی و در مهلتی معقول به دعوای آنان رسیدگی کند...». اساسنامهء دیوان بینالمللی کیفری مصوب 17 ژوئیهء 1998 در بند نخست مادهء 67 خود مقرر میدارد:«برای تصمیمگیری دربارهء هر اتهامی،متهم حق دارد که با رعایت مقررات این اساسنامه،به شکل علنی،عادلانه و بیطرفانه و با رعایت تضمینهای (6). European Convention for the Protection of Human Rights and Fundamental? ( Freedoms(ECHR حداقل زیر با برابری کامل محاکمه شود...». در اسناد منطقهای نیز به حق دادرسی عادلانه و بیطرفانه بودن دادرسی تصریح شده است؛از جمله،اعلامیهء امریکایی حقها و تکلیفهای انسان7که از سوی سازمان کشورهای امریکایی( OAS )در سال 1948 چند ماه پیش از تصویب اعلامیهء جهانی حقوق بشر تصویب شد(مادهء 26)؛کنوانسیون امریکایی حقوق بشر8(مادهء 8)که در سال 1969 تصویب شد و کشورهای امریکای لاتین و حوزهء دریای کارائیب عضو آن اند؛و منشور افریقایی حقوق بشر و ملل9(مادهء 7)که در سال 1981 امضاء شد. افزورن بر این اسناد و مقررات بینالمللی،در قوانین اساسی یا عادی کشورها بر اصل بیطرفی با همهء ابعاد،آثار و تضمینهای آن تأکید شده است.در قوانین ایران، از جمله در اصل نهم و بند چهاردهم اصل سوم ق.ا.و مادهء 39 ق.آ.د.ا.ک.بهطور صریح یا ضمنی بر رعایت بیطرفی تأکید شده است. به تجربه ثابت شده که از میان مؤلفههای دادرسی عادلانه بیطرفی،نخستین مؤلفهای است که طرفهای دعوا نقض آن را ادعا کرده و به سبب آن زبان به اعتراض میگشایند. الف-مبنا،ویژگیها و آثار بیطرفی 1.مبنای اصل بیطرفی مبنای اصل بیطرفی را باید در برابری افراد نسبت به یکدیگر و نسبت به هیأت حاکمه نزد قانون و قضا پیجویی کرد.به بیان دیگر،قانون و قضا باید از افراد بهگونهای یکسان حمایت کنند و هیچ فردی در این زمینه نسبت به دیگری برتری ندارد.هر چند برابری در مقابل قانون معمولا منصرف به برابری شهروندان با یکدیگر است، (7).( The American Declaration of Rights and Duties of man(ADRD (8).( The American Convention on Human Rights(AMR (9).( The African Charter on Human and Peoples Rights(ACHPR به نظر میرسد که این برابری را بتوان به برابری افراد و دولت(حاکمیت یا جامعه) نسبت به یکدیگر نیز تسرّی داد. حق برابری افراد یکی از مصداقهای حقوق بشر است.این حق مقدم بر قانون بوده و برتر از آن است.این برابری اقتضاء دارد که در فرایند کیفری-چه در مرحلهء قانونگذاری و چه در مرحلهء قضا-با افراد بیطرفانه رفتار شود.زیرا،با فرض برابری، توجیهی برای طرفداری از یک طرف در برابر طرف دیگر یا تضعیف یک طرف در برابر طرف دیگر وجود ندارد.اصولا طرفداری مفهوم نابرابری را در بر دارد. منظور از اصل برابری حقوقی یعنی برابری در بهرهمندی از حق و تکلیف است.نقض بیطرفی موجب تبعیض میان افراد در بهرهمندیشان از حق و تکلیف میشود. کلسن10میان«برابری در برابر قانون»و«برابری در قانون»تمایز قائل شده است. «برابری در قانون»به نهادهایی مربوط است که تدوین و تصویب هنجارهای حقوقی را برعهده دارند،در حالیکه«برابری در برابر قانون»به نهادهایی مربوط است که وظیفهء اعمال هنجارهای حقوقی بر دوش آنهاست.البته،از دید دیگری نیز میتوان به این موضوع نگریست.«برابری در برابر قانون»را میتوان نتیجهء«برابری در قانون» دانست.به بیان دیگر،«برابری در قانون»به«برابری در برابر قانون»میانجامد و اگر به هر دلیل قانونگذار در متون قانونی تبعیض ناروایی را گنجانده باشد،نهادهای مجری قانون نمیتوانند«برابری در برابر قانون»(بیطرفی قانونگذارانه و بیطرفی قضائی)را محقق کنند. تا وقتی میان افراد برابری کامل از هر لحاظ برقرار نشود،محال است که در جامعهای عدالت اجتماعی و برادری و آزادی محقق شود.اختلافهای اجتماعی به هر شکل که باشند،راه را برای ستم و تجاوز و بیدادگری هموار میکنند و همهء اصولی (10). Kelsen را که زیر پوشش حقوق بشر قرار دارند،ناممکن میسازند.به همین علت است که برای تحقق دمکراسی،برابری را اصل و آزادیها را فرع میدانند[]. افزون بر اسناد بینالمللی مانند اعلامیهء جهانی حقوق بشر(مادهء 2)،میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی(بند 1 ماده 2)و میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی(بند 2 ماده 2)،مادهء 14 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر و مادهء 1 اعلامیهء اسلامی حقوق بشر،اصل هشتم ق.ا.م.،اصول 19،20 و بند 9 اصل 3 ق.ا.بر برابری افراد با یکدیگر تأکید کردهاند. 2.ویژگیهای اصل بیطرفی ویژگیهای زیر را میتوان برای اصل بیطرفی بر شمرد که موجب تمایز آن از سایر مؤلفههای دادرسی عادلانه میشوند: -هرچند دادرسی عادلانه در بیان حقوقی بیشتر به دادرسی کیفری اختصاص داده شده و به تبع آن دادرسی بیطرفانه نیز بیشتر متوجه دادرسی کیفری است، رعایت این اصل در دادرسی مدنی نیز لازم است.علت اهمیت بیطرفی در دادرسی کیفری این است که در اینجا از تقابل حقوق جامعه(دولت،حاکمیت)با حقها و آزادیهای فردی سخن میرود که باید در حفظ آنها بیطرفانه عمل کرد و بهویژه با نقض بیطرفی،حقهای حاکمیت را بر حقهای فردی اولویت نداد. در دادرسی کیفری،به لحاظ عدم برابری واقعی طرفهای دعوا و ضعیفتر بودن جایگاه حقوقی متهم نسبت به جایگاه دادستان یا شاکی خصوصی و بهرهمندی دادستان از پشتیبانی هیأت حاکمه،به حق باید از بی طرفانه بودن دادرسی به تأکید سخن گفت؛ -اعمال و اجرای اصل بیطرفی به زمان وقوع عملی اختلاف و رسیدگی قضائی محدود نیست،بلکه دامنهء این اصل به مقرراتی که برای اختلافهای بعدی«طرفهای دعوا»وضع شده و به وضعیت اختلافآمیز میان دو طرف دعوا مربوطاند بی آنکه در عمل هنوز اختلافی روی داده باشد،تسری مییابد؛ -بیطرفی در دادرسی کیفری ناظر به مقررات شکلی است.بنابراین،وضع مقررات ماهوی کیفری موضوع بحث نیست.؛ -اصل بیطرفی برخلاف برخی از مؤلفههای دادرسی عادلانه مانند تفهیم اتهام یا حق داشتن وکیل،مشترک میان طرفهای دعواست و نه فقط خاص متهم11. اینکه معمولا از بیطرفی به منزلهء یکی از حقهای دفاعی متهم سخن میرود،پیامد تلخ تاریخ گذشتهء دادرسی کیفری است که معمولا در تقابل حقهای دفاعی متهم با حقهای جامعه،حقهای جامعه بر حقهای دفاعی متهم چیره شده و همیشه این ظن وجود داشته و دارد که حاکمیت حقهای دفاعی متهم را فدای حقهای خود که چه بسا تأملبرانگیز نیز باشند،بکند؛ -در داردسی کیفری،بیطرفی از دو بعد بررسی میشود و به بیطرفی باید به منزلهء ویژگی و وصف«نظام دادرسی کیفری»نگریسته شود نه صرفا ویژگی شخص دادرس. بیطرفی دارای بعدی قضائی است ناظر به بیطرفی دادرس صادرکنندهء حکم و همهء اشخاص دخیل در پرونده که اظهارنظر آنان نقش مؤثر یا تعیینکنندهای در حکم قضائی دارد(ضابطان دادگستری،گواهان،کارشناسان،وکیل دادگستری و مترجم). منظور از بیطرفی قضائی آن نوع بیطرفی است که باید در فرایند عملی دادرسی اجرا شود و قلمرو زمانی آن از زمان شروع پیگرد دعوای عمومی است که تا پایان دادرسی و حتی صدور و اجرای حکم ادامه مییابد.این نوع بیطرفی یا نقض آن برای طرفهای دعوا ملموستراست. (11).در امور کیفری(نسبت به امور حقوقی)،موقعیت طرفهای دعوا تا اندازهای متفاوت است.طرف اصلی در امور کیفری در اغلب موارد دادسرا یا نهاد مشابهی است که از امکانات قدرت عمومی در انجام وظایف خود بهره میبرد،در حالیکه متهم شهروندی عادی است که حداکثر میتواند از کمک وکیل استفاده کندالبته،در سیستم ترافعی( adversarial system )،از دادستان انتظار میرود که بیطرفانه عمل کند نه اینکه در پی محکومیت متهم باشد و هدف او باید پیجویی عدالت بر پایهء قانون باشد.. هرچند آثار بیطرفی دادرس به لحاظ قدرت او در صدور حکم قضائی و تعیین سرنوشت قضائی طرفها بیش از آثار بیطرفی اشخاص دخیل در پرونده(گواهان و مطلعان،کارشناس،وکیل تسخیری،ضابطان دادگستری و مترجم)است،از آنجا که نظر یا اظهارات این اشخاص نیز میتوانند مبنای صدور حکم دادرس باشند،نباید از بیطرفی این اشخاص یا کنترل و تضمین آن غافل ماند. بعد دوم بیطرفی قانونگذارانه است.در این بعد،از بیطرفی به مثابهء وصف و ویژگی قانون شکلی سخن میرود؛یعنی،قانونی که برای رسیدگی به اختلاف طرفهای دعوا وضع میشود،باید بیطرفانه و بیتبعیض باشد. ممکن است تصور شود که بیطرفی فرع بر وقوع عملی اختلاف میان دو یا چند طرف است و چون در مرحلهء قانونگذاری هنوز اختلافی ایجاد نشده،سخن از بیطرفی نابه جاست.ولی،این تصور پذیرفتنی نیست.بیطرفی به مرحلهء عملی قضا اختصاص ندارد. هرچند در مرحلهء قانونگذاری هنوز جرم یا اختلافی در عمل به وقوع نپیوسته، قوانین دادرسی برای رسیدگی کیفری که مستلزم اختلاف میان دو یا چند طرف است، وضع میشوند و هدف از وضع این مقررات،اجرای آنها در فرایند دادرسی عملی و پس از وقوع اختلاف است و این قوانین مستند و راهنمای رسیدگی عملی و تعیینکنندهء رفتار و گفتار و چه بسا حکم دادرسیاند.بیطرفی قانونگذارانه زمینه و مقدمهء لازم برای بیطرفی قضائی است.به بیان دیگر،اگر پیش از وقوع عملی اختلاف و پیش از رسیدگی عملی کیفری،قوانینی جانبدارانه تنظیم شده باشد،خواهناخواه دادرسی عملی نیز جانبدارانه خواهد بود.زیرا،مقررات دادرسی کیفری است که مستند قضاوت قرار میگیرند.باتوجه به اصل قانونی بودن دادرسی،نقض بیطرفی در مرحلهء وضع مقررات دادرسی کیفری فرایند عملی دادرسی کیفری را-چه بسا برخلاف میل باطنی دستاندرکاران قضا و مجریان قانون-از مسیر و جادهء بیطرفی بیرون میبرد.این نکته در خور ذکر است که هرچند نقض بیطرفی در وضع قوانین دادرسی کیفری ناگزیر به نقض بیطرفی در رسیدگی کیفری میانجامد،بیطرفی قانونگذارانه الزاما بیطرفی قضائی را در پی ندارد. بنابراین،بیطرفی دادرس یکی از مؤلفهها یا بعدهای بیطرفی است.برای تحقق بیطرفی در نظام،باید همهء اجزاء این نظام یعنی قانون،مجریان قانون و ساختار و تشکیلات دادرسی بیطرف باشند. برای نمونه،اگر گفته میشود که طرفهای دعوا حق دارند برای خود وکیل برکزینند، پیشبینی این حق وقتی مفهوم و معنا پیدا میکند که(1)قانونی وضع نشود که در گزینش وکیل یا بهرهمندی عملی از کمک وکیل بیطرفی میان طرفهای دعوا را رعایت نکرده و از متهم چنین حقی را سلب کند و(2)دادرس رسیدگیکننده نتواند یکی از طرفهای دعوا را از این حق محروم یا ان را محدود کند. بدین ترتیب،محدود کردن مفهوم بیطرفی به بیطرفی دادرس و آن را تنها بیطرفی لازم برای تأمین دادرسی عادلانه انگاشتن یک تلقی ناقص و ناکافی است؛ -نقض بیطرفی همیشه عمدی است و غیرعمدی ان تحققپذیر نیست.در حالی که،نقض سایر حقهای طرفهای دعوا در حوزه دادرسی اگر به شکل غیرعمدی بوده و جنبهء اهمال داشته باشد،به عادلانه بودن دادرسی آسیب میرساند.برای نمونه،اگر در فرایند دادرسی متهم بهگونهای ناخواسته از حق داشتن وکیل(تسخیری)محروم شده باشد،عادلانه بودن دادرسی آسیب میبیند. 3.آثار اصل بیطرفی 3-1.جلب اعتماد عمومی و تأمین امنیت قضائی ایجاد احساس امنیت نه تنها مستلزم حفظ حقها و آزادیهای فردی است،بلکه امید به انجام دادرسی بیطرفانه در صورت نقض این حقها را نیز ایجاب میکند.به عبارت دیگر،دادن حق فرایندی مستقل از رسیدکی بیطرفانه به اعمال نقضکنندهء این حق است.بنابراین،صرف اینکه افراد دارای حقها و آزادیهایی باشند ولی تضمینی برای تحقق آنها از رهگذر انجام دادرسی بیطرفانه در صورت نقضشان یا حفظ این حقها در مسیر دادرسی وجود نداشته باشد.برای تأمین امنیت قضائی کافی نیست. دولت وظیفه دارد که از یک سو با وضع قوانین بیطرفانه و تأمین ویژگی بیطرفی در تشکیلات قضائی و از سوی دیگر با تضمین و کنترل بیطرفی در رسیدگی عملی در مراجع قضائی،برای مردم ایجاد امنیت کند تا آنان با اطمینان خاطر زندگی کرده و امیدوار باشند که در تقابل حقهای آنان با یکدیگر و بهویژه در تقابل با حاکمیت، ستمدیده واقع نخواهند شد. 3-2.حفظ همزمان حقهای دفاعی متهم و حقهای جامعه در کتابهای دادرسی کیفری و بیان حقوقدانان کیفری،از حقهای متهم و ضرورت حفظ آنها در فرایند دادرسی کیفری بارها سخن رفته و میرود و تأکید بر این حقها تا اندازهای است که شائبهء برتری آنها را بر حقهای جامعه به ذهن متبادر میکند.ریشهء این تأکید فزاینده را باید در پیشینهء تاریخی و قدرت کنونی هیأت حاکمهء کشورها پیجویی کرد.شواهد تاریخی سرشار از ستم و استبدادیاند که حاکمان در فرایند دادرسی بر متهمان وارد کردهاند.متهم در اغلب موارد از حقهای ابتدایی خود محروم بود؛چه رسد به اینکه امکان استفاده از نظام عدالت کیفری را به نفع خود و به ضرر حاکمیت داشته باشد.بنابراین،همیشه حاکمیت در مظان نقض بیطرفی بوده یا در عمل اصل بیطرفی را به نفع خود نقض کرده است. همانگونه که پیشتر گفته شد،اصل بیطرفی را برخلاف اصول دیگر دادرسی که معمولا ناظر به حقهای دفاعی متهم است،باید از حقهای دادرسی طرفهای دعوا شمرد و آن را همزمان ناظر به حقهای دفاعی متهم و حقهای جامعه دانست. ولی،باتوجه به پیشینهء تاریخی پیش گفته و قدرت حاکمیت و اینکه دادستان در کنار شاکی خصوصی احتمالی و در برابر متهم و در مقام نمایندهء عموم حافظ حقهای جامعه است،در عمل-حتی در اسناد و مقررات بینالمللی-از اصل بیطرفی به مثابهء حق متهم یاد شده و میشود.این حق همیشه به منزلهء ابزار تضمینکنندهء حقهای فردی متهم لحاظ شده است،نه به مثابهء ابزار تضمین حقهای جامعه و امنیت اجتماعی. 3-3.برابری سلاحها12 اصل بیطرفی اقتضاء میکند که جامعه و متهم برای دفاع از حقهای خود دارای امکانات و ابزارهای برابر باشند.برابری سلاحها بهویژه با بیطرفی قانونگذاری تضمین میشود و عدم برابری سلاحها نیز معمولا با نقض بیطرفی قانونگذاری محقق میشود و مانند خود اصل بیطرفی هرچند جزء حقهای دادرسی مشترک جامعه و متهم است،در عمل ناظر به رابطهء یک سویهء نظام عدالت کیفری با متهم است و جزء حقهای دفاعی متهم به شمار میرود. بر پایهء برابری سلاحها،وقتی مقامهای عمومی به موجب قانون یا تصمیم دادرس دارای حق شده یا از کمکی بهرهمند میشوند،متهم نیز باید به همان اندازه از آنها بهرهمند شود.زیرا،در غیر این صورت،متهم در وضعیت نامناسبی قرار میگیرد.نمونهء نقض آن را بهویژه میتوان در مرحلهء تحقیقات مقدماتی مشاهده کرد که حقهای دفاعی متهم تا اندازهء بسیاری به نفع جامعه محدود میشوند؛مانند تبعیض در بهرهمندی از کمک وکیل یا دسترسی به پرونده.البته،در مقررات مربوط به اعادهء دادرسی، (12). equality of arms این اصل در معاهدههای حقوق بشری به صراحت ذکر نشده و این باور وجود دارد که اصلی حقوقی است.منظور از برابری سلاحها برابری نزد مقام قضائی است.این اصل در نظام اتهامی ( accusatoria system )که طرفهای دعوا بهطور متقابل یکدیگر را رد میکنند و باید مجهز به سلاح برابر باشند،اهمیت بسیاری دارد.زیرا،نبرد میان طرفها باید برابر باشد.برابری در اینجا به معنای برابری حقها و اختیارات نیست،بلکه بهمعنای تعادل و توازن حقها و اختیارات هر طرف بر پایهء تفاوتهایی است که از لحاظ موقعیت در فرایند دادرسی دارند.هر طرف باید فرصت طرح دعوای خود هم نسبت به موضوع و هم نسبت به قانون را داشته باشد و بتواند در مورد دعوای طرف توضیح دهد[265:27].دیوان اروپایی حقوق بشر در دعوای ایالت علیه اتریش( Bulut v.Austria )به موجب رأی مورخ 22 فوریهء،1996 در تعریف این اصل اعلام داشته که بر پایهء اصل مزبور به هر طرف باید فرصت طرح دعوای خود داده شود؛بهگونهای که وی را در برابر طرف خود در وضعیت نامساعد قرار ندهد. این برابری از جهت رعایت انصاف به نفع متهم متزلزل شده است؛بهگونهای که، درخواست دادرسی فقط از سوی محکوم پذیرفته خواهد شد.امروزه،هدف از دادرسی کیفری دستیابی به واقعیت امر و نه انجام دادن تشریفات صوری رسیدگی است و به همین دلیل،بر ضرورت برابری سلاحها تأکید میشود.بر پایهء این اصل، متهم در همهء مرحلههای دادرسی،دارای فرصت برابر برای ردّ اتهامهای مطرح شده از سوی دادستان علیه خود است و به متهم باید فرصت داده شود تا در مورد این ادعاها اظهارنظر کند(بهویژه اگر در وضعیت او تأثیری منفی داشته باشد). ب.بیطرفی قانونگذارانه 1.مفهوم این نوع بیطرفی که در نوشتگان حقوقی از آن سخن نمیرود،پیش از جریان عملی دادرسی از سوی قانونگذار و در قالب قوانین دادرسی برای طرفهای دعوا صورت میگیرد و زمینهء بیطرفی را در جریان دادرسی و مرحلهء قضا از سوی دادرس فراهم میکند.همانگونه که دادرس در جریان رسیدگی یا در پایان آن در مورد طرفهای دعوا(حاکمیت،شاکی خصوصی احتمالی و متهم)و حق آنان تصمیم قضائی میگیرد، قانونگذار نیز پیش از طرح دعوا،حقهای دادرسی طرفهای دعوا را از پیش تعیین میکند و در تعیین این حقها یا محدودیتهای دادرسی،باید میان حاکمیت و متهم بیطرفانه قانون وضع کند. بنابراین،تبعیض قانونگذارانه را نباید به حساب دادرس گذاشت.زیرا،بر پایهء اصل قانونی بودن دادرسی،دادرس مکلف به اجرای قوانین دادرسی است و در این صورت نقض بیطرفی از سوی او ریشه در حکم قانونگذار دارد.برای نمونه،وقتی قانون دادرسی با نقض بیطرفی دسترسی متهم را به پرونده ممنوع میکند،دادرس ناگزیر از رعایت این ممنوعیت است. ولی،گاهی نیز قانونگذار بیآنکه دادرس را بهطورمستقیم مکلف به پیروی از قانون تبعیضآمیز کند،زمینهء نقض بیطرفی قضائی را فراهم کرده و دادرس را ناگزیر به خروج از جادهء بیطرفی وادار میکند.این نوع نقض بیطرفی جنبهء قانونگذارانه قضائی دارد.مثال آن هنگامی است که قانونگذار برخلاف شاکی،حق دسترسی متهم به وکیل را در جرمهای خاصی به تشخیص دادرس وامیگذارد و دادرس حق متهم را در این مورد محدود یا سلب میکند. بیطرفی قانونکذارانه نه تنها بیطرفی در دادن حقهای داردسی به طرفهای دعوا، بلکه بیطرفی در دادن تمهیدها و تضمینها برای حفظ حقهای دادرسی را نیز در برمیگیرد. بنابراین،بیطرفی قانونکذارانه فرایندی به جز قانونی بودن دادرسی است.از اینرو، چه بسا دادرسی قانونی باشد،ولی قوانین ناظر به دادرسی بیطرفانه نباشند. ابتکار تدوین قواعد ایجادکنندهء حق و تکلیف با قانونگذار است.گاهی ممکن است قانونگذار در وضع قواعد دادرسی به نفع دولت،عرصه را بر حقها و آزادیهای فردی مشروع تنگ کند.قانونگذار تبعیضگذار برای مشروع جلوه دادن تبعیض قانونگذارانه معمولا میکوشد تا با ادعای نمایندگی مردم و با طرح عنوانهایی مانند نظم و امنیت عمومی یا اقتضاء مصلحت عمومی،اقدام خود را موجه جلوه دهد.برای رفع این مشکل،قانونگذار اساسی حقها و آزادیهای فردی و تضمینهای آن را در قانون اساسی کشور که معمولا با همهپرسی به تأیید عموم میرسد،پیشبینی کرده و سلب ان را حتی به نام حفظ استقلال و تمامیّت سرزمینی کشور ممنوع و بدین ترتیب،دست قانونگذار عادی را در این راه بسته و با پیشبینی نهاد حافظ قانون اساسی،بیطرفانه بودن قوانین دادرسی را کنترل میکند. برخلاف دعواهای حقوق خصوصی یا مدنی که معمولا حاکمیت در آنجا بیطرف است و عدم برخورد حقهای خصوصی با حقهای حاکمیت ضریب اطمینان به عدم خودسری دولت را در این بخش از حقوق تا اندازه بسیاری تضمین میکند،در حوزهء ارتباط فرد با حاکمیت،دولت یک طرف دعواست و) میرود که از امکانات و قدرت خود در جهت وضع قانون دادرسی به نفع خود و به ضرر حقها و آزادیهای فردی موضعگیرانه اقدام کند.به بیان دیگر،در فرایند دادرسی کیفری،حاکمیت در معرص سوءاستفاده از اخنیار و اعمال تبعیض به نفع خود و به ضرر افراد است و افراد عادی در وضعیتی نیستند که بتوانند از تسهیلات و امکانات نظام عدالت کیفری به نفع خود بهرهببرند. نقض این نوع بیطرفی به دو شیوه ممکن است نخست که) شد،عبارت است از وضع قوانین دادرسی تبعیضآمیز برای از حقهای جامعه در برابر حقها و آزادیهای فردی.این حمایت به شکل دادن حقهای دادرسی به جامعه یا محدودسازی حقهای دفاعی متهم در برابر حقهای جامعه تجلی مییابد. برای نمونه،در جرمهای علیه امنیت،قانونگذار بازداشت متهم و نادیده کرفتن حق های دفاعی وی را اجازه داده یا با ممنوعیت رسیدگی علنی به این جرمها،حقهای دفاعی وی را در معرض نقض قرار میدهد. شیوهء دوم از رهگذر تغییر ساختار قضائیدرتشریفات دادرسی صورت میگیرد که بهطور نامستقیم به نقض حقهای دفاعی متهم در برابر حقهای جامعه میانجامد و البته کاهی نیز وضعیت برعکس است.نمونهء بارز این نوع نقض بیطرفی را میتوان در نظام پیشین دادرسی ایران ناشی از ق.ت.د.ع.و.ا.دید که با حذف دادسرا و واگذاری همهء اقدامهای قضائی-از جمله،نقض دادستان در پیگرد دعوا-به دادرس دادگاه در عمل وظایف متفاوت یا متقابل پیگرد،تحقیق و رسیدگی را برعهدهء دادرس دادگاه قرار داد؛در حالیکه،دادرسی بیطرفانه اقتضاء تفکیک و استقلال متصدیان امر پیگرد،تحقیق و رسیدگی را دارد.در قانون کنونی نیز،باوجود صراحت قانون بر بیطرفی مقام تحقیق،در جرمهای به اصطلاح غیرمهم،مقامهای پیگرد و تحقیق در یکدیگر ادغام شدهاند و در عمل بیطرفی مقام تحقیق در این گونه جرمها نقض شده است13. 2.تضمینهای بیطرفی قانونگذارانه 2-1.مشروعیت قانون مشروعیت قانون(عادی)معمولا در گرو عدم مغایرت یا تطابق آن با قانون اساسی است.در حقیقت،مشروعیت قانون در اینجا بهمعنای موجه بودن آن از دیدگاه مردم است و از آنجا که مردم از رهگذر همهپرسی قانون اساسی را تأیید کردهاند،آن را معیار مشروعیت قانون عادی دانستهاند.در نظامهای مردمسالار،زمامداری براساس میثاقی ملی که به همهپرسی گذاشته شده،به منزلهء سند حقوقی انجام میگیرد و حکومت و مردم در روابط دوسویه خود را مکلف به رعایت آن میدانند. بر پایهء بند 14 اصل سوم ق.ا.،از جمله وظایف دولت ایجاد امنیت قضائی عادلانه برای همه است که از لوازم ناگزیر آن بیطرفانه بودن در وضع و اجرای قانون است. از همه مهمتر اینکه،بر پایهء اصل نهم ق.ا.،«...هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور،آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند». 2-2.کلیت و غیرشخصی بودن قانون بهرهمندی مردم از حقهای برابر و برابری آنان در برابر قانون و مؤثر نبودن رنگ، نژاد،زبان و...در بهرهمندی از حقهای انسانی و بهرهمندی همهء افراد ملت از حمایت قانون بهطورکلی در اصول 14،19 و 20 ق.ا.تصریح شده است.بر پایهء اصل 112، حتی مقام رهبری به منزلهء عالیترین مقام رسمی کشور در برابر قوانین با سایر افراد کشور برابر است.البته،این اصول کلی تضمینکنندهء بیطرفانه بودن دادرسی از بعد (13).در فرانسه،برای تأمین استقلال و بیطرفی دادرس در ارزیابی دلایل،پیگرد دعوای عمومی و تحقیقات مقدماتی از یکدیگر جدا شده و هریک را به ترتیب به دادستان شهرستان و بازپرس واگذار کردهاند و موقعیت این دادرسان متفاوت است.بازپرس راسا و پیش از پیگرد از سوی دادستان حق تحقیقات مقدماتی را ندارد و دادسرا نیز فقط حق پیگرد دارد و حق تحقیقات مقدماتی ندارد:. حقهای شهروندان در برابر یکدیگراند و برخلاف بخش پایانی اصل نهم،منصرف از بیطرفی قوانین از بعد حقها و تکلیفهای دولت و افراد در برابر یکدیگر است. 2-3.مقررات و اسناد بینالمللی امروزه،کشورها برای همزیستی مسالمتآمیز در جامعهء بینالمللی،ناگزیر به رعایت مقررات و اسناد بینالمللی یا عضویت در کنوانسیونها یا سازمانهای بینالمللیاند؛ بهگونهای که،التزام کشورها به مقررات بینالمللی کمتر از التزام آنها به قانون اساسی خودشان نیست و معاهدههای بینالمللی را در حکم قانون یا فراتر از آن دانسته و در انطباق یا عدم مغایرت قوانین داخلی خود با این معاهدهها یا مقررات بینالمللی میکوشند.از جملهء این مقررات مقررات مربوط به حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت و تأمین امنیت قضائی و بهرهمندی از دادرسی عادلانه است که اقتضاء بیطرفانه بودن فرایند دادرسی را دارد. پ.بیطرفی دادرس 1.مفهوم و قلمرو در طول رسیدگی،دادرس باید در رفتار خود با طرفهای دعوا بیطرفی ظاهری را رعایت کرده و از رفتارهای شبههانگیز و از اقدامی که برخلاف حق بوده و موجب تقویت وضیعت یک طرف یا تضعیف موقعیت طرف دیگر باشد،خودداری کند.در اینجا،بیطرفی بهمعنای عدم ورود در حوزهء انحصاری طرفهای دعواست. بیطرفی در تفسیر و اجرای قانون و بیطرفی در صدور حکم نسبت به بیطرفی ظاهری اهمیت بیشتری دارد.به همین علت است که بیطرفی در طول رسیدگی معمولا با ضمانت انتظامی کنترل میشود،در حالیکه ضمانت اجرای نقض بیطرفی در تفسیر و اجرای قانون و صدور حکم شدیدتر بوده و معمولا جنبهء کیفری دارد. از جمله آثار بیطرفی دادرس این است که در به دست آوردن دلیل له یا علیه یکی از طرفهای دعوا بیطرف باشد.البته،این بیطرفی بدین معنا نیست که دادرس خود نتواند برای کشف حقیقت در مقام دستیابی دلیل برآید.زیرا،کشف حقیقت و تحقق عدالت کیفری بر همه چیز اولیویت دارد و دادرس باید از حق و عدالت حمایت کند و طبیعی است که حمایت از حق و حقیقت به حمایت از یک طرف دعوا میانجامد. در نوشتگان حقوقی و رویهء قضائی،ضمن اینکه فقط به بعد قضائی بیطرفی توجه شده و معمولا بیطرفی دادرس نیز با بیطرفی دادگاه یکی دانسته شده،گفته میشود که دادرسان باید هم به شخصه و هم به لحاظ ساختاری بیطرف باشند.بیطرفی شخصی بازتابدهندهء حالت ذهنی خاصی است که مهمترین بخش بیطرفی را تشکیل میدهد. در حقیقت،بیطرفی دادرس ریشه در اصل تفکیک قوا دارد که با دو معیار شخصی و عینی میتوان آن را بررسی کرد.در ارزیابی شخصی،باید به این نکته توجه کرد که آیا دادرس هنگام رسیدگی نسبت به یکی از طرفها گرایشی داشته است که او را به سمت خود بکشاند یا خیر.بیطرفی عینی هم بدین معناست که دادرس در پروندهء موردنظر پیشتر اظهارنظر نکرده باشد.بند سوم مادهء یکم قانون آیین دادرسی کیفری فرانسه در اینباره میگوید:«دادگاه باید بیطرف باشد.قاضی یا دیگر اشخاصی که صلاحیت اتخاذ تصمیم دارند،باید در صورتی که دلایل متعارفی دربارهء ایجاد تردید نسبت به بیطرفی آنها وجود دارد در اقدامات دادگاه شرکت نکنند.حقوق مقر دادگاه باید آیین عادلانه و مؤثری برای اعتراض به بیطرف نبودن دادگاه پیشبینی کند». دیوان اروپایی حقوق بشر اصولا بیطرفی دادگاه را هم از نظر ذهنی و هم از نظر عینی ارزیابی میکند.به لحاظ ذهنی،این نکته اهمیت دارد که به ندای درونی وجدانی دادرس توجه کنیم.آیا دادرس یا عضوی از اعضای دادگاه یا هیأت منصفه اندیشهء نادرستی در سر دارد؟آیا تصمیم مغرضانهای خواهد گرفت؟آیا احتمال دارد که منافع یکی از طرفهای دعوا را بر دیگری اولویت دهد؟گاه پیش میآید که یکی از اعضای دادگاه از رنگ پوست یا ملیت متهم ناخشنود باشد و از خود گرایشهای نژادپرستانه بروز دهد.البته،این دیوان بیطرفی ذهنی را تا ارائهء مدرک خلاف آن مفروض میانگارد. در بیطرفی عینی،بر ویژگیهای ساختاری و عملکردی دادگاه تمرکز میشود. برای نمونه،اگر در دادگاهی جنائی ریاست دادگاه با دادرسی باشد که پیشتر در همان پرونده نقش دادس تحقیق را داشته است،بیطرفی دادگاه مخدوششده انگاشته میشود. دیوان اروپایی حقوق بشر بر این باور است که به محض آنکه در بیطرف بودن دادرس شک و تردید مشروع و موجه به وجود آید،باید مورد از موارد ردّ دادرس انگاشته شود.زیرا،حفظ بیطرفی ضامن اعتمادی است که در جامعهای دمکراتیک،شهروندان نسبت به دادگاهها و مراجع قضائی از خود نشان میدهند. در پروندهء کریستیان پییر ساک14که در اکتبر سال 1982 در دیوان اروپایی حقوق بشر مورد اظهارنظر قرار گرفت،نامبرده به اتهام قتل به 18 سال زندان با کار اجباری از سوی دادگاه جنائی بروکسل محکوم شده بود.وی مدعی بود که مادهء 127 قانون آیین دادرسی کیفری بلژیک در این پرونده نقض شده است.بر پایهء این ماده،هر گاه دادرس در مرحلهء رسیدگی دادسرا اقدام کرده باشد،نمیتواند در دادگاه جنائی به منزلهء دادرس برای محاکمهء همان متهم حضور داشته باشد.در حالیکه،رئیس دادگاه جنائی صادرکنندهء حکم در مرحلهء بازپرسی به منزلهء معاون یکم دادستان انجام وظیفه کرده بود. محکوم علیه شکایت خود را در زمینهء نقض مادهء 6 کنوانسیون به دیوان اروپایی حقوق بشر در استراسبورگ برد.دیوان اروپایی در رأی یکم اکتبر سال 1982 به بررسی (14). Christian Pier Sack معیارهای بیطرفی دادرس پرداخته و آن را نداشتن پیشداوری تعریف میکند.سپس، این بیطرفی را به مفهوم شخصی و عینی تقسیم کرده و میافزاید که بیطرفی شخصی آن است که دادرس از نظر درونی و روانی نسبت به طرفهای دعوا بیطرف باشد و بیطرفی عینی آن است که سیستم دادرسی بهگونهای باشد که هرگونه شک معقولی را در زمینهء بیطرفی برطرف کند. به نظر دیوان اروپایی حقوق بشر،نباید فقط به معیار شخصی بیطرفی بسنده کرد، بلکه ظاهر دادگاه نیز میتواند دارای اهمیت باشد.درست است که حضور یک دادرس به تنهایی دلیل این نیست که نسبت به بیطرفی او نگران باشیم و از این جهت دیوان اروپایی با دولت بلژیک موافق است.ولی،به نظر دیوان اروپایی،برای اینکه دادگاه بتواند اعتماد لازم را در دیدهء مردم برانگیزد،ناگزیر باید سازمان داخلی دادگاه را نیز ارزیابی کرد.اگر شخص پس از آنکه در دادسرا سمتی داشته که میتوانسته نسبت به پرونده در روز انجام وظایف خود رسیدگی کند و سپس در همین پرونده در جایگاه دادرس قرار گیرد،مردم حق دارند از اینکه دادرس نتواند دارای تضمینهای کافی از جهت بیطرفی باشد،در نگرانی به سر برند. در رأیی دیگر در 26 اکتبر 1984،این دیوان چنین اظهارنظر کرد که هرگاه یکی از دادرسان به منزلهء بازپرس در پروندهای دخالت و اظهارنظر کرده باشد،پس از آن نمیتواند به منزلهء یکی از اعضای دادگاه رسیدگیکننده در دادگاه حضور داشته باشد. اگرچه بازپرس دلایل له و علیه متهم را بیطرفانه گردآوری میکند،حضور او در مرحلهء رسیدگی دادگاه با بیطرفی دادگاه ناسازگار است]. بنابراین،باید بیطرفی دادرس را که ناظر به صفت شخص دادرس و رفتار و گفتار اوست،از بیطرفی دادگاه که صفت ساختار دادگاه است،متمایز کرد.بیطرفی ذهنی و عینی نیز در حقیقت به این دو مسأله برمیگردد؛یعنی،بیطرفی ذهنی بیطرفی شخصی دادرس و بیطرفی عینی بیطرفی ساختاری دادگاه است. اگر بیطرفی-هرچند بیطرفی عینی و ساختاری یا عملکردی دادگاه- ریشه در حکم قانونگذار و قانون دادرسی و نه در وضعیت یا شرایط دادگاه یا دادرس داشته باشد و این ساختار بر پایهء قانون تشکیل یافته باشد،این نوع بیطرفی از نوع قانونگذارانه است و نه بیطرفی قضائی. 2.ابزارهای تأمینکنندهء بیطرفی دادرس 2-1.استقلال قضائی قوهء قضائیه مرجعی است که دادرسان آن میتوانند زمامداران مقتدر را در صورت ارتکاب جرم به پای میز محاکمه بکشانند و در صورت تقصیر،آنان را به مجازات متناسب محکوم کنند تا در این راه ستمدیدگان خسته قدرت از دست رفته را باز یابند و در جایگاه باور نکردنی ولی برحق خویش قرار گیرند.صرفنظر از خطرهای معنوی و اخلاقی، خطرهای مادی و اجتماعی نیز نظام قضائی و اعتبار آن را تهدید میکنند.جهتگیریها و حکمهای عدالتخواهانه دشمنان بسیاری را در همهء گروهها و طبقهها برای نظام قضائی به وجود میآورند.قدرتمندان و منتقدان جامعه که خود را در زمرهء محکومان قضائی میبینند،برای حفظ منافع خود بیکار نمینشینند و از همهء تواناییهای خود در قالب اقتدار،نفوذ،رابطه،تهدید و حتی تطمیع استفاده میکنند.زمامداران بیتقوا نیز با استفاده از امکانات زمامداری که در اختیارشان است،امر قضائی را به راحتی از مسیر خود منحرف میکنند.سلسله مراتب سازمانی نیز میتواند در وظایف قضائی اختلال ایجاد کرده و سرانجام امر قضا را منحرف و عدالت را پایمال کند.مجموعهء این عوامل میتواند نظام قضائی را در برابر خطرها و انحرافهای گوناگون قرار دهد و همین امر حفظ استقلال همهجانبهء آن را اقتضاء میکند. استقلال قضائی باید کامل و همهجانبه باشد؛یعنی،دادرس باید در برابر قوهء مجریه، مسؤولان قوهء قضائیه و حتی در برابر افکار عمومی و غیره استقلال داشته باشد و در صدور رأی فقط قانون و وجدان را حاکم قرار داده و به خواستههای دیگران توجهی نداشته و از هیچ مانع و رادعی نهراسد استقلال بدین معناست که صادرکنندگان رأی در دعوای مطرح نزد خود آزادانه و بدون مداخلهء هر نهاد حکومت یا مرجع دیگر تصمیمگیری کند،در حالیکه بیطرفی مستلزم آن است که قضاوت بیغرضانه باشد. استقلال قضائی لازمهء بیطرفی دادرس است و با مستقل شناختن دادرس، بیطرفی او تأمین میشود.استقلال دادرس تابعی از استقلال قوهء قضائیه است که در قانون اساسی ایران نیز به رسمیت شناخته شده است. دادرس هنگامی مستقل است که به دور از هرگونه محدودیت یا توصیه و فشار مستقیم و یا غیرمستقیم به رسیدگی و صدور حکم اقدام کند.این استقلال هم در مرحلهء دادرسی و چگونگی انجام تحقیقات و هم در مرحلهء صدور حکم باید تأمین شود.دادرس مستقل با تکیه بر شرف و وجدان و باتوجه به محتویات پرونده و دلایل موجود در آن اقدام به صدور حکم میکند.از آنجا که نقض استقلال دادرس معمولا به نقض بیطرفی میانجامد،اموری مانند داشتن گرایشهای خاص سیاسی یا فعالیتهای شغلی یا روزانهء معین که به نقض استقلال دادرس یا ایجاد گرفتاریهایی در انجام دادرسی بیطرفانه میانجامد،با ممنوعیت قانونی یا اخلاقی روبهروست. بر پایهء مادهء 52 لایحهء قانونی اصلاح قسمتی از قانون اصل تشکیلات دادگستری و استخدام قضات مصوب 14 اسفند 1333،«به منظور حفظ بیطرفی کامل در انجام وظیفه و رعایت احترام شئون قضائی،عضویت متصدیان شاغل قضائی در احزاب سیاسی و جمعیتهای وابسته به آنها و هرگونه تبلیغات حزبی و انتشار روزنامه یا مجله سیاسی و حزبی ممنوع است.تخلف از این ماده موجب تعقیب در دادگاه انتظامی و انفصال از خدمات قضائی خواهد بود». در دادرسی کیفری ایران،استقلال و در نتیجه بیطرفی در انجام تحقیقات مقدماتی از چند جهت مخدوش است:1.واگذاری انجام تحقیقات مقدماتی برخی از جرمها به دادستان؛2.قرار دادن دادیاران تحقیق زیر نظر دادستان بهگونهای که در اظهارنظر قضائی تابع دادستان باشند؛3.قرار دادن بازپرس در سلسله مراتب دادسرا و استثناء قرار دادن مخالفت قضائی او با دادستان در انجام تحقیقات مقدماتی.این در حالی است که مادهء 39 ق.آ.د.ا.ک.مانند مادهء 44 ق.آ.د.ک.مقرر میدارد:«دادرسان و قضات تحقیق باید در نهایت بیطرفی تحقیقات را انجام داده و در کشف اوضاع و احوالی که به نفع یا ضرر متهم است بیطرفی کامل را رعایت نمایند15». 2-2.مصونیت دادرسان اعطای مصونیت به دادرسان-خواه دادرسان دادسرا و خواه دادرسان دادگاه-بهمعنای برتری آنان یا اعطای امتیاز ویژه به آنان نیست،بلکه برای تضمین آرامش خاطر آنان و در نهایت تحقق دادرسی عادلانه است.این مصونیت دو بعد دارد.نخست،بعد کیفری است؛ بدین معنا که،ایراد اتهام یا پیگرد کیفری دادرسان در مراجع قضائی پس از پیگرد آنان در دادسرا و«محکمهء انتظامی قضات»و تعلیق آنان از شغل قضاء صورت میگیرد.بعد دیگر بعد شغلی است تا در رسیدن عادلانه و احتمالا صدور حکم محکومیت صاحبان زر و زور،نگران از دست دادن شغل یا تغییر محل خدمت خود نباشند. مصونیت شغلی یا کیفری دادرسان برای آنان این امنیت خاطر را ایجاد میکند که اگر با حفظ استقلال و بیطرفی مبادرت به رسیدگی و انشاء رأی کنند،به راحتی مورد حب و بغض سیاسی قرار نگرفته و در اثر آن شغل خود را از دست نداده یا تحت پیگرد کیفری قرار نمیگیرند(مادهء 42 لایحهء اصلاح قسمتی از قانون اصول تشکیلات دادگستری و استخدام قضات مصوب 14/12/1333 و اصل 164 ق.ا.). (15).قانونگذار فرانسه بر پایهء اصلاحات سال 1958 استقلال لازم را به بازپرس داد و از آن پس،بازپرس هیچگونه الزامی در پیروی از نظر دادستان ندارد.در صورتی که بازپرس با نظر دادستان مبنی بر انجام تحقیق خاص یا هرگونه اقدام دیگری که برای کشف حقیقت به نظر وی مفید است مخالف باشد، باید ظرف پنج روز قرار موجّهی صادر کند. 2-3.تقوا و تزکیهء نفس دارس نباید قضاوت دورنی و ابتدایی را محور تحقیق و تحصیل دلیل قرار داده و با خروج از بیطرفی،هر فرض مغایر با این قضاوت ذهنی را به صرف مغایرت با قضاوت ذهنی و پنهان خود به پرسش کشانده یا رد کند و حتی برای اثبات قضاوت ذهنی و پنهان خود،با خروج از بیطرفی به هر وسیلهای متوسل شود. وجود این قضاوت پنهان و درونی مانند هر فرد دیگری در مورد دادرس طبیعی است و چه بسا دادرسان نسبت به دخالت این عوامل و دیدگاههای شخصی خود در دستورها و تصمیمگیریشان خودآگاهی کامل نداشته باشند. خویشتنداری مانع دخالت عوامل روانی و احساسات خوشایند یا ناخوشایند در فرایند رسیدگی و صدور حکم و در نتیجه خروج از بیطرفی میشود.تزکیهء نفس در دادرس موجب میشود که ظاهر طرفهای دعوا یا جایگاه شغلی و اجتماعی آنان یا سخنانی که در مدح وی گفته میشود و سایر امور اخلاقی یا احساسی در امر مهم قضا و تصمیمگیری دخالت داده نشود.البته،به نظر میرسد که تأثیرناپذیری دادرس از احساسات خود نیاز به درجهء بالایی از تزکیهء نفس دارد.گاهی،با طرح سخن یا پرسشهایی از متهم مانند«چگونه مرتکب این عمل زشت شدید»،«متأسفانه این جرم را مرتکب شدید»تأثیرپذیری ناخودآگاه یا ناخواستهء دادرس از احساسسات خود آشکار میشود. 3.ابزارهای کنترلکنندهء بیطرفی دادرس 3-1.علنی بودن رسیدگی علنی بودن رسیدگی عملکرد و تصمیم دادرس را در معرض افکار عمومی قرار میدهد و وی عموم را ناظر جریان دادرسی میداند.این امر موجب میشود که دادرس در حفظ بیطرفی و انجام دادرسی عادلانه بکوشد.ولی،از سوی دیگر،علنی بودن رسیدگی ممکن است در بیطرفی دادرس اثر وارونه داشته و او را از مسیر بیطرفی خارج کند. زیرا،با علنی شدن جریان محاکمه،افکار یا اشخاص ذینفوذ از جریان دادرسی آگاه شده و بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با اظهارنظر گاه عامیانه یا احساساتبرانگیز یا القاءکنندهء خود،خواسته یا ناخواسته موجبات نقض بیطرفی دادرس را در رسیدگی و صدور حکم فراهم میکنند.بنابراین،میتوان گفت که علنی بودن دادرسی نقش دوگانهء مثبت و منفی در بیطرفی دادرس دارد. مراجع رسیدگی کیفری در موقعیت و جایگاه حساسی قرار دارند که آنها را هم پناهگاه بزهدیدگان نقض حقوق اساسی و هم در مظان نقض حقهای متهمان(یا به طور کلی نقض حقهای دادرسی طرفهای دعوا از جمله نقض بیطرفی)قرار داده است.این نقش و موقعیت دوگانه جامعه را به نظارت بر کار نظام قضائی و چگونگی حقگذاری در آن بسیار علاقهمند کرده است تا از نزدیک شاهد چگونگی تضمین و حمایت از حقهای اعضای خود باشد.بر این اساس و به منظور تأمین این نظارت، امروزه اصل علنی بودن دادرسی به منزلهء یکی از اصول مسلم دادرسی کیفری و از معیارهای جهانی پذیرفته شده در این زمینه به شمار میرود. در کنار اسناد جهانی و منطقهای،در ق.ا.(اصول 168 و 165)و مادهء 188 ق.آ.د.ا.ک. و قانون اصلاح تبصرهء(1)مادهء 188 قانون مزبور و الحاق سه تبصره به آن مصوب 24/3/1385 از اصل علنی بودن رسیدگی مراجع کیفری سخن رفته است. 3-2.احالهء کیفری گاهی،برای رعایت برخی از مصالح اجتماعی و اقتصادی و سیاسی یا به جهات علمی، رسیدگی به امری جزایی از مرجعی که بر پایهء قانون برای رسیدگی به آن صلاحیت محلی دارد،به مرجع همعرض دیگری ارجاع میشود.این امر را احالهء دعوای جزایی میگویند و تحقق آن در هر مرحلهای از تحقیقات مقدماتی یا دادرسی امکانپذیر بوده و فلسفهء اصلی آن تأمین عدالت قضائی واقعی است. به نظر میرسد که میتوان یکی از مبانی و موجبات احاله را جلوگیری از نقض بیطرفی در دادرسی دانست.ممکن است بنا به دلایل و شرایط خاص،رسیدگی در یک مرجع قضائی بیطرفانه نباشد یا بیطرفانه بودن دادرسی در آن مرجع تهدید شود. در این صورت،میتوان رسیدگی را به مرجع دیگری که در بیطرفانه بودن آن تردیدی وجود ندارد،احاله کرد.البته،باتوجه به استثنائی بودن این نهاد و اینکه موجب نادیده گرفتن صلاحیت محلی است،باید به قدر متیقن و موارد مخصوص اکتفا کرد. یکی از موجبات احالهء پروندهء کیفری بر پایهء مادهء 207 ق.آ.د.ک.جلوگیری از غرضورزی و حفظ نظم و امنیت بود.در مادهء 64 ق.آ.د.ا.ک.به عبارت حفظ نظم و امنیت اکتفا شده است،باتوجه به اینکه یکی از آثار بارز غرضورزی نقض استقلال یا بیطرفی دادرس است.میتوان گفت که یکی از مبانی احاله حفظ بیطرفی است. باتوجه به متن کنونی قانون نیز میتوان گفت که چون نقض بیطرفی مانع از احقاق حق و اعمال عدالت کیفری از رهگذر دادرسی عادلانه است،این امر نقضکنندهء نظم عمومی بوده و بیم نقض بیطرفی میتواند موجبی برای احالهء کیفری باشد. 3-3.ردّ دادرس هرگاه به جهاتی بیم خروج دادرس از بیطرفی در دعوای ارجاع شده به وی برود،هر یک از طرفهای دعوا حق دارند که او را رد کنند تا دادرس دیگری به دعوا رسیدگی کند.خود دادرس نیز در صورت وجود هریک از جهات رد مکلف به خودداری از رسیدگی است تا دادرس دیگری رسیدگی را انجام دهد گاهی،مرجع کیفری-اعماز دادسرا یا دادگاه-صلاحیت رسیدگی به پروندهء مطرح شده را دارد،ولی بیطرفی و در نتیجه شایستگی دادرس آن مورد شائبه قرار میگیرد.در این صورت،برای رعایت بیطرفی کامل و اطمینان از اجرای درست عدالت، قانونگذار مداخلهء دادرس مظنون(به نقض بیطرفی)را ممنوع میکند تا دادرس دیگری که در معرض شائبه و سوءظن نیست،رسیدگی را برعهده گیرد.اینگونه جهات را موارد ردّ دادرس میگویند.وارد ردّ دادرس را قانون تعیین میکند و مراجع رسیدگی و طرفهای دعوا حق ندارند که این موارد را کاهش یا افزایش دهند.دادرس نیز نمیتواند در غیر موارد یاد شده در قانون از رسیدگی خودداری کند قواعد ردّ دادرس به دادگاههایی مربوطاند که رسیدگی ماهیتی میکنند.قانون ایران در مورد دادرسان دیوان عالی کشور ساکت است،ولی به نظر میرسد که رئیسان و مستشاران دیوان عالی کشور در موارد ردّ باید از رسیدگی پرهیز کنند با توجه به اینکه فلسفهء تأسیس ردّ دادرس حفظ ویژگی بیطرفی(ظاهری)در نظام دادرسی است،این نهاد همهء دارندگان پایهء قضائی را که در پرونده تصمیم میگیرند، شامل میشود و معقول نیست که از یک طرف قانونگذار به صرف وجود موارد ردّ دادرس بدون توجه به نتیجهای که از این موارد به دست آمده یا میآید.حساسیت نشان داده و دادرس را از رسیدگی منع کند و از سوی دیگر،مماشات به خرج داده و آن را منصرف از دادرسانی بداند که رسیدگی شکلی میکنند. وجود روابط حقوقی خاص یا خویشاوندی سببی و نسبی دادرس با طرفهای دعوا یا اظهارنظر ماهوی پیشین بیم نقض بیطرفی از سوی او را مطرح و او را در مظان نقض بیطرفی قرار میدهد.پذیرش ایراد ردّ دادرس بیطرفی دادرس را تضمین یا کننترل میکند.وجود برخی روابط و منافع ممکن است شائبهء حمایت دادرس از یک طرف دعوا را تقویت کند .دادرسی بیطرفانه فقط حفظ بیطرفی در رسیدگی به دعوا در واقع و نفسامر نیست،بلکه ظواهر بیطرفی که موجب برانگیخته شدن اعتماد عمومی به نظام دادگستری است،نیز باید رعایت.«دادگاه نه تنها باید مستقل و بیطرف باشد،بلکه باید چنین نیز به نظر برسد.» اثر طبیعی همهء موارد ردّ دادرس خروج دادرس از بیطرفی نیست،بلکه نظر قانونگذار این بوده که ظاهر مقام قضا را از هرگونه شائبهء نقض بیطرفی به دور دارد.خروج از بیطرفی اثر قهری موارد ردّ دادرس نیست و چه بسا باتوجه به تزکیه و تهذیب نفس دادرسان و تسلط آنان بر احساسات و امیال انسانی و آموزشهای علمی و اخلاقی آنان،موارد ردّ در عمل موجب نقض بیطرفی نشود. مادهء 46 ق.آ.د.ا.ک.در مقام برشمردن موارد ردّ برآمده است؛هرچند در غیراز این موارد،وضعیتی که موجب شائبهء نقض بیطرفی شود،وجود ندارد و خارج از این موارد ایراد ردّ دادرس پذیرفته نیست.وانگهی،به نظر میرسد که اثربخشی احتمالی این موارد در نقض بیطرفی یکسان نیست.در مواد 42 و 50 و 332 ق.آ.د.ک.از موارد ردّ دادستان و بازپرس سخن رفته بود،ولی ق.آ.د.ا.ک.در مادهء 46 به ردّ دادرس اکتفا کرده است که به نظر میرسد میتوان آن را به همهء مقامهای قضائی تسری داد. 3-4.سلب صلاحیت در موارد خاص شخصیت برخی از متهمان موجب میشود که دادرس حوزهء قضائی محل ارتکاب جرم برای رسیدگی صلاحیت نداشته باشد و با دادن صلاحیت شخصی به مرجع قضائی دیگر،از او سلب صلاحیت شود.بنابراین،به نظر میرسد که باتوجه به احتمال سوءاستفاده اشخاص یاد شده از موقعیت شغلی خود در منطقه(برای نمونه،استاندار در استان متبوعهء خود)و در نتیجه نقض استقلال و بیطرفی دادرس،پرونده به مرجع صلاحیتداری که متهم از نفوذ لازم در آن منطقه بهرمند نیست،ارجاع میشود تا بدین وسیله به ویژگی بیطرفی در دادرسی آسیبی وارد نشود.بدین ترتیب،میتوان یکی از مبانی صلاحیت شخصی را حفظ بیطرفی دانست.مستند بارز این صلاحیت مادهء(4)ق.ا.د.و تبصرهء مادهء(8)ق.ت.د.ع.است16. 3-5.دو درجهای بودن رسیدگی کسوت قضا و تحصیلات علمی و آموزشهای اخلاقی دادرسان نه تنها آنان را از طبیعت انسانی و شمول اصل جواز خطای انسان خارج نمیکند،بلکه مانعی استوار در راه خروج (16).صلاحیت شخصی به اعتبار سمت و وضعیت شخصی مرتکب تعیین و مشخص میشود و استثنائی است بر قواعد کلی صلاحیت محلی. دادرسان از مسیر بیطرفی نیست و ممکن است دادرس باوجود تحصیلات علمی و تهذیب نفس دچار خطا و اشتباه شده یا از آن بالاتر در طول رسیدگی زمام بیطرفی را از کف دهد.پذیرش رسیدگی دوباره به پرونده در مرجعی دیگر و نقض احتمالی حکم از سوی مرجع تجدیدنظر بیعدالتی محقق در مرحلهء بدوی را برطرف میکند. غیرقطعی بودن رأی دادگاه و امکان رسیدگی دوباره به پرونده که موارد نقض بیطرفی را دستکم برای دادرسان بالاتر آشکار خواهد ساخت و رأی صادره را در معرض نقض قرار میدهد،موجب میشود که دادرسان پایینتر رسیدگیکننده-از جمله،با حفظ بیطرفی-رأی خود را در معرض نقض و جایگاه خود را در معرض تزلزل قرار ندهند. بنابراین،رسیدگی دوباره در مرجع بالاتر به نوعی از نقض بیطرفی دادرس پیشین رفع اثر کرده و بیطرفی در فرایند دادرسی را تأمین میکند.هرچند بیم نقض بیطرفی از سوی مرجع بالاتر نیز میرود،نظام تعدد دادرس این بیم را به حداقل میرساند. 3-6.نظام تعدد دادرس وجود دادرسان متعدد موجب میشود که یک دادرس به تنهایی مغلوب فکر و اندیشهء شخصی خود نشده و بهویژه باتوجه به اینکه در قلمرو دادرسیهای کیفری دلایل هم برشمرده نشده است و دادرس اجباری به پذیرش دلایل خاص و معین ندارد و در این رهگذر از آزادی اندیشه و استدلال بهرهمند است،مشاوره باهمکاران دیگر به او در تصمیمگیری بینش میبخشد و راه درست را نشان میدهد.بدین ترتیب،اختیار فوق العادهء دادرس در تصمیمگیری و ارزیابی دلایل خطر اجتماعی و قضائی فراوانی دارد و تعدد دادرسان اینقدرت را تعدیل کرده و جلو بسیاری از اعمال نفوذها را(که موجب نقض بیطرفی است)میگیرد.زیرا،اعمال نفوذ و تأثیرگذاری بر دادرس واحد معمولا آسانتر از اعمال نفوذ و تأثیرگذاری بر هیأتی از دادرسان است. تعدد دادرس افزون بر اینکه موجب دقت در رسیدگی شده و میزان خطای قضائی را پایین میآورد،احتمال نقض بیطرفی از سوی دادرس رسیدگیکننده را به حداقل رسانده و ناخواسته هریک را به شکل ابزاری برای کنترل قضائی دیگری در میآورد. حتی دخالت وکیل دادگستری در پرونده یا قوت دلایل هریک از طرفها زمینهء نقض بیطرفی دادرس را تا اندازهء بسیاری منتفی میکند. 3-7.مستدل،مستند و موجه بودن رأی دادرس موظف است رأی خود را با آوردن مستند قانونی آن توجیه کند.دخالت آرمانها و ارزشهای دادرس در تصمیم قضائی این نگرانی را ایجاد میکند که امنیت قضائی از میان برود و دادرس احساس کند که میتواند به دلخواه خود رأی بدهد. در دادرسی،دو نتیجهء مخالف به دادرس پیشنهاد میشود و هردو سوی دعوا میکوشند تا او را به وجود حق خود و تجاوز دیگری قانع سازند و دادرس باید تصمیم بگیرد.همین دوراهی زمینه را برای انحراف و خودکامگی فراهم میکند.چهارچوبی که قوانین ماهوی و آیین دادرسی برای دادرسان معین کردهاند،از امکان خودسری او میکاهد.دادرس باید مبانی قانونی استدلال خود را در رأی مشخص کند تا دیوان عالی کشور(مرجع تجدیدنظر)بتواند همسویی رأی را با قاعدهء حقوقی(از جمله،حفظ بیطرفی)وارسی کند. بر پایهء اصل 166 ق.ا.و نیز ابتدای مادهء 214 ق.آ.د.ا.ک.،رأی دادرس باید متکی به دلیل،قانون و عقل سلیم باشد.این امر موجب میشود که دادرس از دخالت دادن احساسات یا ارزشهای موردنظر خود در رأی صادره خودداری کند. 4.ضمانت اجرای نقض بیطرفی از سوی دادرس همانگونه که پیشتر گفته شد،نقض عمدی بیطرفی به بیطرفانه بودن دادرسی و سرانجام عادلانه بودن آن آسیب میرساند.نقض بیطرفی به شکل غیرعمدی قابل تحقق نیست؛وگرنه،هر رفتار و گفتار دادرس که به نفع یک طرف و به ضرر طرف دیگر است،میتواند مصداق نقض بیطرفی باشد.بنابراین،در بحث بیطرفی، اشتباههای دادرس و مسؤولیت مدنی ناشی از آن سالبه به انتفاء موضوع است. طبع کار قضائی چنان پرمخاطره و سنگین است که هیچ دادرسی نمیتواند خود را مصون از خطا بداند.محفاظهکارترین و دانشمندترین دادرسان نیز نمیتوانند ادعا کنند که اشتباه نمیکنند یا حتی کم اشتباه میکنند.احاطه بر همهء قوانین و تاریخ قانونگذاری و دانستن رویهء قضائی و عرف و عادت و ابزارهای دادرسی بسیار دشوار است و اجتهاد در امور حقوقی به بینش حقوقی و اجتماعی گستردهای نیاز دارد.دادرس جاهلی است که میان دو دانا مینشیند و همیشه در معرض اشتباه است و تمیز حق از باطل دشوارترین کار اجتماعی است که بشر میشناسد.تراکم کار و کمبود دادرس و فشارهای گوناگون اخلاقی و اقتصادی بر این دشواری میافزاید.مسائلی که نزد دادرس مطرح میشوند،گاه چنان باارزش و پراهمیتاند که حقوق ماهیانهء سراسر عمر او نیز نمیتواند خسارتهای ناشی از یک اشتباه را جبران کند.بنابراین،اگر قرار شود دادرس در گرو اشتباههای قضائی خود باشد،نه میتواند چنین مسؤولیتی را از نظر مالی تحمل کند و نه دیگر کسی جرأت پذیرفتن این حرفه را در خود میبیند. این است که در رویهء قضائی ایران باوجود تردیدهایی که در این زمینه شده است، دادرس را از نظر مسؤولیت مدنی ناشی از خسارتهای مالی قابل پیگرد نمیدانند. در قوانین کشورهای دیگر نیز،دادرس تنها از نظر تقصیرهای عمدی قابل پیگرد است.این نتیجه را که موافق با طبیعت این شغل است،باید پذیرفت.به نظر میرسد که باتوجه به قاعدهء لاضرر و اطلاق عنوان تقصیر و مواد و مستندهای زیر،باید تقصیر موجب مسؤولیت را اعماز عمدی و غیرعمدی دانست. بر پایهء مادهء 12 ق.م.م.،«کارمندان دولت و شهرداری و مؤسسات وابسته به آنها که به مناسبت انجام وظیفه،عمدا یا در نتیجهء بیاحتیاطی خساراتی به اشخاص وارد نماید شخصا مسؤول جبران خسارات وارده میباشند.ولی هرگاه خسارت وارده مستند به عمل آنان نبوده و مربوط به نقص وسایل ادارات و مؤسسات مزبور باشد،در این صورت جبران خسارت برعهدهء اداره یا مؤسسهء مربوطه است.ولی در مورد اعمال حاکمیت دولت،هرگاه اقداماتی که بر حسب ضرورت برای تأمین منابع اجتماعی طبق قانون به عمل آید و موجب ضرر دیگری شود،دولت مجبور به پرداخت خسارت نخواهد بود». از سوی دیگر،اصل 171 ق.ا.در مورد ضررهای مادی یا معنوی ناشی از تقصیر و اشتباه دادرس17مقرر میدارد:«هرگاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم به مورد خاص،ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد،در صورت تقصیر،مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در هرحال از متهم اعادهء حیثیت میشود».هرچند انجام دادرسی و حقگذاری دولت را باید در شمار اعمال حاکمیت و به منظور تأمین منافع اجتماعی دانست،این امر مانع از این نیست که دادرس را در قبال نقض عمدی بیطرفی و ضرر و زیانهای مادی و معنوی آن مسؤول نشناسیم.بیگمان، باید دادرس را در قبال رفتارهای تبعیضآمیز خود که به قصد انتقامجویی یا پیجویی هدفهای شخصی یا تأمین منفعت طرف دیگر صورت میگیرد،نه تنها از لحاظ حقوقی بلکه از لحاظ کیفری نیز مسؤول شناخت. افزون بر مادهء ق.م.م.که با تغییر عبارت کارمندان دولت به تابعان همهء قوانین استخدامی(از جمله،استخدام قضات)شامل دادرسان میشود و آنان را از لحاظ مدنی مسؤول جبران خسارتهای عمدی(و غیرعمدی)خود میداند،مادهء 605 ق.م.ا.به طور مشخص در مورد قضاوت مغرضانه و برخلاف حق دادرسان که مصداق بارز آن نقض بیطرفی است،مقرر داشته است:«هریک از مأمورین ادارات و مؤسسات مذکور در مادهء 598(از جمله،دارندگان پایههای قضائی)از روی غرضورزی و برخلاف حق دربارهء یکی از طرفین اظهار یا اقدامی کرده باشد به حبس تا سه ماه یا مجازات نقدی تا مبلغ یک میلیون و پانصد هزار ریال و جبران خسارت وارده محکوم خواهد شد». (17).تقصیر عبارت است از تجاوز و تخطی عمدی از وظیفهای که قوانین و مقررات برای فرد موظف مقرر داشتهاند و اشتباه وقتی است که دادرس بدون قصد و نیت و به دلایل دیگر در عمل موجب ضرر و زیان بشود. باتوجه به مفاد این ماده،به نظر میرسد که این ماده بهطور خاص ضمانت اجرای حقوقی و کیفری رفتار دادرسان را که مرتکب نقض بیطرفی شدهاند،تعیین کرده است.برای تعیین مسؤولیت کیفری و مدنی چنین دادرسانی،در کنار اصل 171 ق.ا. باید به این ماده به منزلهء حکم خاص مراجعه کرد.بدیهی است که اظهارنظر یا اقدام خلاف حق و مغرضانه نتیجه و اثر طبیعی خروج دادرس از بیطرفی است و منظور از طرفها در ماده،همان طرفهای دعواست.البته،این ماده از این جهت که همهء کارکنان دولت را در برمیگیرد،عمومیت دارد. ت.بیطرفی اعضاء هیأت منصفه فلسفهء تأسیس هیأت منصفه بازتاب افکار عمومی در رأی دادگاه و فرایند دادرسی است.تأمین انتظارات عمومی از رهگذر حضور یا دخالت نمایندگان افکار عمومی در مرحلههای دادرسی و صدور حکم صورت میگیرد و حضور یا دخالت هیأت منصفه موجبات رضایت عمومی را از روند دادرسی و نتیجهء آن فراهم میکند. صرفنظر از نظرهای موافق و مخالف دخالت هیأت منصفه در فرایند پیچیدهء دادرسی کیفری و انطباق یا عدم انطباق آن با نظام دادرسی اسلامی،امروزه در ایران مانند بسیاری از کشورها به تصریح اصل 168 ق.ا.و مادهء 1 قانون هیأت منصفه مصوب 24/12/1382 حضور هیأت منصفه در جرمهای سیاسی و مطبوعاتی پذیرفته شده است.هرچند به موجب مادهء 13 این قانون و مادهء 33 آییننامهء اجرائی آن مصوب 24/4/1383 نقش هیأت منصفه نظارتی و کارشناسی است بی آنکه تعیینکننده و برای دادرس الزامآور باشد،نمیتوان نقض بیطرفی از سوی آنان را در فرایند دادرسی بیتأثیر دانست. 1.ابزارهای تأمینکنندهء بیطرفی اعضاء هیأت منصفه انتخاب اعضاء هیأت منصفه از میان قشرها و صنفهای مختلف مردم به قید قرعه انجام میشود(مادهء 3 قانون هیأت منصفه)و پس از انتخاب با قید سوگند در برابر قرآن کریم،به خداوند متعال سوگند یاد میکنند که گرایشهای شخصی یا گروهی را در نظر نگرفته و با رعایت صداقت،تقوا و امانتداری،در راه احقاق حق و ابطال باطل انجام وظیفه کنند(مواد 10 قانون یاد شده و 22 آییننامهء اجرائی آن). رد صلاحیت اعضاء هیأت منصفه مانند رد صلاحیت دادرسان است(مواد 11 قانون و 31 آییننامه18). 2.ضمانت اجرای نقض بیطرفی از سوی اعضاء هیأت منصفه در حالیکه مواد 1 قانون و 31 آییننامهء اجرائی فقط موارد ردّ صلاحیت اعضاء هیأت منصفه را مانند موارد ردّ دادرسان دانسته،در مورد ضمانت اجرای آن در اینباره که آیا این مورد از موارد نقض رأی است یا خیر،ساکت است.بدیهی است که باتوجه به نقش نظارتی و نه تعیینکنندهء هیأت منصفه و اینکه مطابق مواد 13 قانون و 33 آییننامهء اجرائی دادرس مکلف به پیروی از نظر هیأت منصفه نیست،چه بسا با پیروی نکردن از نظر آنان،نقض بیطرفی از سوی آنان از سوی دادرس کنترل شود.شمول قوانین ناظر به دادرسان یا احکام قضائی آنان بر اعضاء غیرقضائی هیأت منصفه یا نظر غیرقضائی و غیرالزامآور آنان نیز مستلزم تصریح قانونی است و چه بسا قیاس دادرسان با اعضاء هیأت منصفه مع الفارق باشد. از سوی دیگر،تحمیل مسؤولیت کیفری بر آنان به علت نقض بیطرفی با توجه به عدم تصریح قانونی بهویژه در مواد 588 و 605 ق.م.ا.و لزوم رعایت اصل قانونی بودن جرم و مجازات،با مشکل قانونی روبهروست.بدین ترتیب،نقض بیطرفی از سوی آنان ضمانت اجرای انتظامی یا کیفری ندارد و باتوجه به نقض (18).لازم به ذکر است که مادهء قانون 1382 شرط اشتهار به امانت،صداقت و حسن شهرت را که تا اندازهای تضمینکنندهء بیطرفی در رفتار و گفتار اعضاء هیأت منصفه بود(و نیز شرط صلاحیت علمی و آشنانی با مسائل فرهنگی و مطبوعاتی)را که در مادهء 37 اصلاحی ق.مط.ذکر شده بود،جزء شرایط اعضاء هیأت منصفه ذکر نکرده است. نظارتی و غیرمستقیم آنان در صدور حکم،تحمیل مسؤولیت مدنی بر آنان نیز خالی از اشکال نیست. ث.بیطرفی اشخاص دخیل در پرونده19 منظور از اشخاص دخیل در پرونده اشخاصیاند که با اظهار یا اقدام خود در فرایند دادرسی یا صدور حکم مؤثر بوده یا میتوانند مؤثر باشند.این اشخاص عبارتاند از: گواهان و مطلعان،کارشناسان،ضابطان دادگستری،وکیلان دادگستری و مترجمان. بدیهی است که بیطرفی این افراد باتوجه به نقشی که در پرونده دارند،در تأمین بیطرفی دادرس مؤثر است و چه بسا نقض بیطرفی از سوی آنان دادرسی را از مسیر بیطرفی خارج کند.البته،باتوجه به اینکه اقدام یا اظهار آنان برای دادرس تکلیف ایجاد نکرده و دادرس ملزم به پیروی از نظر آنان نیست،نقض بیطرفی از سوی آنان الزاما موجب خروج دادرس از مسیر بیطرفی نیست.ولی،در عمل باتوجه به نقش در خور توجهی که این افراد در پروندههای کیفری دارند و اینکه بر پایهء رویهء قضائی اصولا تأثیرگذار یا تعیینکنندهاند،نباید نقش بیطرفی آنان را در تأمین دادرسی (19).این عنوان برگرفته از بند الف مادهء 46 ق.آ.د.ا.ک.است و عنوانی جامع به نظر میرسد.زیرا،همهء افرادی را که وارد پرونده شده بیآنکه جزء طرفهای دعوا باشند،در برمیگیرد.این در حالی است که در برخی از کتابها، از وکیل دادگستری و کارشناس رسمی دادگستری از وابستگان دادگستری یاد شده است.البته،ادارهء حقوقی قوهء قضائیه طی نظریهء شمارهء 1402/7 مورخ 7/6/1379«اشخاص دخیل در پرونده»را کسانی میداند که در امر جزایی بهعنوان شریک یا معاون دخالت دارند و تصریح میکند که این اشخاص وکیلان و طرفهای دعوا و سایر اشخاصی را که در امر جزایی یعنی در موضوع جزایی مورد رسیدگی دخالت ندراند ولی در داردسی دخالت دارند،در برنمیگیرد(به نقل از:مجموعهء آیین دادرسی کیفری؛جلد اول،معاونت پژوهش،تدوین و تنقیح قوانین و مقررات ریاست جمهوری،چاپ سوم،بهار 1381،ص 57).توجه سطحی به بند الف مادهء 46 پیش گفته نادرستی نظر ادارهء مزبور را روشن میسازد.این بند یکی از موارد ردّ دادرس را چنین بیان میکند:«الف-وجود قرابت نسبی یا سببی تا درجهء سوم از هر طبقه بین دادرس یا قاضی تحقیق با یکی از طرفین دعوا یا اشخاصی که در امر جزایی دخالت دارند».در ردّ این نظریه باید گفت که(1)از انجا که در کنار طرفهای دعوا از این اشخاص یاد شده و با حرف«یاء»از آن جدا شده،این اشخاص افرادی به جز طرفهای دعوا بوده و در پرونده دربارهء حق آنان تعیین تکلیف نمیشود و(2)شریک و معاون جرم که در مورد حقشان تصمیمگیری میشود، جزء طرفهای دعوا به حساب میآیند. بیطرفانه و سرانجام عادلانه نادیده گرفت. 1.بیطرفی گواهان و مطلعان اگر بنا باشد که دادرس به گواهی هر فردی ترتیب اثر بدهد،نقض غرض است و نه تنها حل اختلاف صورت نگرفته و حق افراد از سوی دادگاهها حفظ نمیشود،بلکه دشمنیها بیشتر شده و دادگاهها بیشتر سبب تضییع حقهای دیگران میشونداز جمله شرایطی که ضامن شایستگی معنوی و راستگویی گواه یا مطلع است،بیطرفی اوست و از آنجا که معمولا اظهارات گواه یا مطلع در تصمیم دادگاه نقشی تعیینکننده دارد،قانونگذار از یک سو با پیشبینی ابزارهای لازم در حفظ این بیطرفی کوشیده و از سوی دیگر،با تعیین ضمانت اجرای حقوقی و کیفری،در برابر خروج گواه یا مطلع از جادهء بیطرفی واکنش نشان میدهد. هرچند رویهء قضائی موجود ظاهرا به استناد ق.آ.د.ک.افراد فاقد یک یا چند شرط از شرایط قانون گواهی را«مطلع»دانسته و اظهارات آنان را بدون ادای سوگند میپذیرد،بر پایهء مادهء 308 ق.آ.د.ا.ک.،قانون 1290 در مورد دادگاههای عمومی کیفری و دادگاه انقلاب و کیفری استان مجرا نبوده و این رویهء قضائی با مواد 153 و 156 ق.آ.د.ا.ک.که مطلع را همانند گواه ملزم به ادای سوگند و دارای شرایط گواه و پیرو نظام دادرسی واحد دانسته است،مغایرت دارد. 1-1.ابزارهای تأمینکنندهء بیطرفی گواهان و مطلعان صرفنظر از رویهء قضائی موجود که برخلاف قانون سال 1378 مطلع را ملزم به ادای سوگند نمیداند،اصولا باورهای دینی و ترس از عذاب آن جهانی موجب میشود که ادای سوگند در مقام ادای گواهی مانع از خروج گواه یا مطلع از مسیر بیطرفی شود. زیرا،سوگند با راستگفتاری و بیان کامل حقایق با حفظ بیطرفی ملازمه دارد و خروج از بیطرفی مستلزم نقض این سوگند است. وجود شرایط قانونی در گواه یا مطلع نیز بیطرفی او را تضمین میکند(صرفنظر از اینکه در عمل در احراز این شرایط دقت لازم نمیشود).این شرایط جنبهء ایجابی یا سلبی دارند که در مادهء 155 قانون سال 1378 تصریح شدهاند.بهویژه،شرط عدم وجود انتفاع شخصی برای گواه یا وجود دشمنی میان او با طرفهای دعوا(یا یکی از آنان) برای حفظ بیطرفی گواه و رفع زمینهء خروج او از مسیر بیطرفی است.البته،همانند موارد ردّ دادرس،اثر قهری نبود این شرایط خروج گواه از بیطرفی نیست؛ولی از آنجا که دادرسی باید هم واقعا و هم ظاهرا بیطرف باشد و نبود این شرایط دادرسی را طرفدارانه جلوه میدهد،برای حفظ ظاهر دادرسی نیز وجود این شرایط الزامی است. 1-2.ضمانت اجرای نقض بیطرفی گواهان و مطلعان گواه یا مطلع با دروغ خود از بیطرفی خارج شده و افزون بر اینکه به گواهی او ترتیب اثر داده نمیشود،از باب تسبیب در ورود خسارت دارای مسؤولیت مدنی است و بر پایهء مادهء 650 ق.م.ا.20،گواهی دروغ او جرم محسوب میشود. هرچند این ماده از گواهی دروغ در«دادگاه»سخن میگوید،باتوجه به پیشینهء این ماده بهویژه در قانون مجازات عمومی و نیز تفسیر در جهت احراز نظر قانونگذار که همانا تأمین دادرسی عادلانه و بیطرفانه است و اینکه دادگاه و دادسرا از این جهت تفاوتی نداشته و تأمین بیطرفی اختصاص به مرحلهء رسیدگی ندارد،کلمهء دادگاه را باید به«مرجع قضائی»تسری داد؛هرچند ممکن است گفته شود که قانونگذار در وضع این ماده به پیروی از فقه که گواهی را نزد دادرس صادرکنندهء رأی دارای اثر میداند،عمل کرده است. 2.بیطرفی کارشناسان رجوع به کارشناس هنگامی در دادرسی پیش میآید که رسیدگی و اظهارنظر در دعوا (20).هرکس در دادگاه نزد مقامات رسمی شهادت بدهد به سه ماه و یک روز تا دو سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد. تبصره:مجازات مذکور در این ماده علاوه بر مجازاتی است که در باب حدود و قصاص و دیات برای شهادت دروغ ذکر گردیده است. مستلزم تشخیص امری باشد که نیاز به اظهارنظر فنی دارد؛یعنی،اطلاعات مخصوص در فن معینی لازم باشد. کارشناس به مناسبت تخصص،علم،فن و اطلاعات خود میتواند به صدور حکم مقرون به واقع کمک کند.او در کار قضا دخالت نمیکند و لازم نیست که به اصول دادرسی و علم حقوق وارد باشد.وی نظر فنی،کارشناسی و علمی میدهد و دادرس از این نظر استفاده میکند.هرچه دعواها پیچیدهتر باشند،نیاز به کارشناسی بیشتر است و با گسترش علوم،صدها رشتهء کارشناسی پیدا شده است. تعیین کارشناس بر پایهء قرار کارشناسی از سوی مرجع قضائی صورت میگیرد. این قرار میتواند به درخواست هریک از طرفهای دعوا یا رأسا از سوی دادگاه صادر شود.ولی،دادگاه در برابر درخواست کارشناسی،در صورتی که کارشناسی را لازم تداند،تکلیفی به پذیرش آن ندارد.طبیعی است که اگر کارشناس را طرفهای دعوا برگزینند،برای آنکه کارشناس مزبور در مظان نقض بیطرفی به نفع طرفی که او را برگزیده است قرار نگیرد،باید مورد توافق طرفها باشد؛یعنی،طرفهای دعوا باید با تراضی او را تعیین کنند.اصولا اینکه گفته میشود دادگاه کارشناس را از میان افراد «مورد وثوق»برمیگزیند،بیانگر اهمیت قضیهء بیطرفی است. در مقررات مربوط با کارشناسی از جمله در قانون راجع به کارشناسان مصوب 23/11/1317 و لایحهء قانونی مربوط به استقلال کانون کارشناسان رسمی مصوب 1/8/1358 شورای انقلاب،ابزارهایی برای حفظ بیطرفی کارشناس پیشبینی شده است. بر پایهء مادهء(5)قانون سال 1317 و مادهء 11 لایحهء قانونی سال 1358،کارشناسان رسمی باید هنگام گرفتن پروانهء کارشناسی سوگند یاد کنند که در همهء اموری که برای کارشناسی به آنان ارجاع میشود،خدا را ناظر دانسته و به راستی و درستی باور خود اظهار کنند و نظر خصوصی را در آن دخالت نداده،همهء نظر خود را نسبت به اموری که به ایشان مراجعه شده است،اظهار کرده و هیچ چیز را پنهان نکنند و برخلاف واقع چیزی نگویند.فحوای متن سوگندنامهء کارشناسان بهگونهای است که عدم خروج آنان از بیطرفی را تضمین میکند؛بهگونهای که،نقض بیطرفی نقض سوگند را در پی دارد و حداقل ضمانت اجرای نقض سوگند نیز مجازات آن جهانی است. بر پایهء مادهء 13 قانون سال 1317 و مادهء 12 لایحهء قانونی سال 1358 در صورت وجود جهات ردّ،کارشناس مکلف است مسأله را به آن مقام اظهار دارد و هرگاه کارشناس به شخصه آن را اعلام نکند و در امر کارشناسی اظهارنظر کند،متخلف است و به مجازات انتظامی محکوم میشود.این جهات ردّ هماناند که در مادهء 91 ق.آ.د.ا.م.ذکر شدهاند21. مادهء 261 ق.آ.د.ا.م.از موارد ردّ کارشناس به منزلهء موارد معذور بودن کارشناس یاد کرده و اعلام داشته که موارد مغذور بودن کارشناس همان موارد معذور بودن دادرس است. بر پایهء مادهء 29 لایحهء قانونی سال 1358،«کارشناسانی که مستخدم شاغل دولت یا مؤسسات وابسته به دولت هستند،نمیتوانند در دعاوی و اموری که مربوط به وزارتخانهها یا ادارهها یا مؤسسه متبوع آنهاست بهعنوان کارشناس مداخله و اظهارنظر کنند.مگر اینکه در آن رشته کارشناس رسمی دیگری وجود نداشته باشد یا آنکه کارمند مذکور طبق مقررات مربوط به آن سازمان،قانونا ملزم به اظهارنظر باشد.دادگاهها و دادسراها و ادارات دادگستری و ثبت نمیتوانند امر کارشناسی را به کارشناسانی که کارمند شاغل قضائی یا اداری دادگستری یا ثبت هستند،ارجاع دهند مگر اینکه در آن رشته جز قاضی و یا کارمند شاغل،کارشناس دیگری وجود نداشته باشد». اغلب کارشناسان دادگستری از سوی دادگاه به قید قرعه برگزیده میشوند و از (21).در حالیکه مادهء 91 مزبور از رابطه با«اصحاب دعوی»سخن میگوید،مادهء 46 ق.آ.د.ا.ک.با دامنهء گستردهتری از موارد ردّ سخن گفته و وجود رابطهء خاص با یکی از طرفها یا«اشخاص دخیل در پرونده»را موجب ردّ دانسته است. آنجا که معمولا در رشتههای مختلف متعدداند،برای آنکه بیطرفی دادرس در تعیین آنان از یک سو و بیطرفی آنان در اظهارنظر کارشناسی از سوی دیگر به پرسش کشانده نشود،به قید قرعه برگزیده میشوند.برای نمونه،بر پایهء رویهء قضائی کنونی، برای گزینش یک نفر کارشناس،چند نفر کارشناس تعیین و یکی از آنان با قید قرعه برگزیده میشود.اگر دادرس بتواند هریک از کارشناسان رشتهء خاص را به تشخیص خود برگزیند،بیطرفی وی و نیز بیطرفی کارشناس به پرسش کشانده میشود. سازوکار قرعه به شرط اینکه به شکل واقعی صورت گیرد،ابزار خوبی برای حفظ بیطرفی است.اگر هم دادرس در تعیین کارشناس موردنظر خود و هم کارشناس منتخب در اظهارنظر بیغرض باشند،دستکم ویژگی بیطرفی را از چهرهء نظام دادسی میزداید. برای نقض بیطرفی کارشناس،ضمانت اجرای حقوقی و کیفری پیشبینی شده است.افزون بر اینکه به صراحت مادهء 267 ق.آ.د.ا.م.کارشناس ضامن خسارت ناشی از تخلف خود(از جمله،بیطرفی)است و باید در صورتی که تخلف وی سبب اصلی در ایجاد خسارت به متضرر باشد جبران خسارت کند،در قانون مجازات اسلامی و قوانین مربوط به کارشناسی به شرح زیر نقض بیطرفی مستوجب پیگرد کیفریاند. بر پایهء مادهء 588 ق.م.ا.،«هریک از داوران و ممیزان و کارشناسان اعماز اینکه توسط دادگاه معین شده باشد یا توسط طرفین،چنانچه در مقابل اخذ وجه یا مال به نفع یکی از طرفین اظهارنظر یا اتخاذ تصمیم نماید به حبس از شش ماه تا دو سال یا مجازات نقدی از سه تا دوازده میلیون ریال محکوم و آنچه گرفته است بهعنوان مجازات مؤدی به نفع دولت ضبط خواهند شد».افزون بر این ماده که ظاهرا نقض بیطرفی را به شرط گرفتن وجه یا مال جرم میداند،مقررات خاص کارشناسی نیز ناظر بر نمودهای بیطرفی است. بر پایهء مادهء 28 قانون سال 1317،هرگاه کارشناس ضمن اظهار عقیده برخلاف واقع چیزی بنویسد،جاعل در اسناد رسمی است و اگر در اظهار عقیدهء کتبی یا زبانی خود حسب مورد دربارهء امر جنحه یا حقوقی یا دربارهء امر جنائی همهء واقعیتها را ذکر نکند یا برخلاف واقع چیزی ذکر کرده باشد،مستوجب زندان تأدیبی است و این مجازاتها در صورتی اعمال میشوند که عمل آنان مشمول مجازاتهای شدیدتری نباشد.اگر گزارش خلاف واقع آنان در حکم دادگاه مؤثر واقع شده باشد،مجازات آنان تشدید میشود.مفاد این ماده نسبت به کارشناسان غیررسمی نیز رعایت خواهد شد. 3.بیطرفی ضابطان دادگستری نظر به اینکه کشف جرم،شناسایی و دستگیری و پیگرد متهمان و احراز دلیل مستلزم اقدامهای قضائی گستردهای است و انجام همهء این اقدامها از عهدهء دادرس خارج است یا اینکه گاهی طبیعت جرم و اوضاع و احوال خاص ارتکاب آن مستلزم سرعت در شناخت و دستگیری متهم است و در هر زمان و مکانی فرصتی برای دخالت فوری مقام قضائی فراهم نیست،قوانین کشورهای مختلف با عنوانهای مختلف عدهای افراد کارآزموده و باتجربه را در کنار مقام قضائی گمارده تا از یک سو در شرایط خاص بتوانند بدون اجازهء مقام قضائی اقدامهای لازم را برای کشف جرم و شناسایی و دستگیری متهم انجام داده و مراتب را به وی گزارش کنند و از سوی دیگر،به مثابهء دستیار مقام قضائی دستورهای قضائی صادر شده را اجرا کنند.بدیهی است که چون اقدامها و گزارشهای این افراد که در ایران از آنان با عنوان ضابطان دادگستری یاد میشود،در رأی صادره نقش تعیینکننده دارد،بیطرفی آنان در انجام اقدامها و تنظیم گزارشها جزء مؤلفههای بیطرفی در نظام دادرسی کیفری است. برابر مادهء 15 ق.آ.د.ا.ک.،ضابطان دادگستری مأمورانیاند که تحت نظارت و تعلمیات مقام قضائی در کشف جرم و بازجویی مقدماتی و حفظ آثار و دلایل جرم و جلوگیری از فرار و مخفی شدن متهم و ابلاغ اوراق و اجرای تصمیمهای قضائی بر پایهء قانون اقدام میکنند.از جملهء ضابطان دادگستری میتوان به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد.این ضابطان بر پایهء مادهء 16 قانون پیش گفته مکلفاند که دستور مقام قضائی را اجرا کنند.برابر مادهء 20 آن قانون،ضابط باید در اسرع وقت و در مدتی که مقام قضائی تعیین میکند،نسبت به انجام دستورهای و تکمیل پرونده اقدام کند.به موجب مادهء 41 قانون مزبور،«دادرسان و قضات تحقیق [مقامات تحقیق]بر تحقیقات و اقدامات ضابطین دادگستری نظارت دارند و چنانچه تکمیل تحقیقات و اقدامات انجام شده را ضروری بدانند تصمیم مقتضی اتخاذ مینمایند».بر پایهء مادهء 42 این قانون،ضابطان باید دستورهای دادرسان و دادرسان تحقیق(مقامهای تحقیق)را فوری به موقع اجرا گذارند. مادهء(8)قانون نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران مصوب 27/4/1369 از باب تمثیل وظایفی را که بر پایهء قانون به منزلهء ضابط قوهء قضائیه برعهدهء نیروی انتظامی است،برمیشمارد که از جملهء آن موارد یاد شده در مادهء 15 ق.آ.د.ا.ک.است. باتوجه به اینکه مادهء 17 ق.آ.د.ا.ک.-همانند مادهء 19 ق.آ.د.ک.-مقرر میدارد که «ریاست و نظارت بر ضابطین دادگستری از حیث وظایفی که بعنوان ضابط بعهده دارند با رئیس حوزه قضائی(دادستان)است»،در مورد بیطرفی ضابطان در انجام تحقیقات ایجاد شک میشود.زیرا،نمیتوان از یک سو باتوجه به مواد پیش گفته-از جمله،مواد 41 و 42-ضابطان را در تحقیقاتی که انجام میدهند،زیر نظارت دادستان که جزء بازپرس)دانست و از سوی دیگر،بر پایهء مادهء 17 آنان را زیر نظارت دادستان که جزء طرفهای دعوا بوده و بیطرف نیست،دانست. بدیهی است که مادهء 17 را باتوجه به قید«از حیث وظایفی که بعنوان ضابط بعهده دارند»نمیتوان ناظر به امور غیرقضائی دانست.ولی،به نظر میرسد که بتوان آن را به اموری محدود کرد که دادستان(نه بازپرس)به ضابطان ارجاع کرده باشد؛ هرچند دخالت خود دادستان در امر تحقیقات از مدتها پیش اشکال اساسی داشته و دارد.بدین صورت،میان مادهء 17 با سایر موارد پیش گفته تعارضی پیش نیامده و با توجه به اصل بودن بیطرفی در تحقیقات و گردآوری دلایل له و علیه متهم،ضابطان نیز همانند مقام تحقیق(بازپرس)بیطرف انگاشته میشوند22. 4.بیطرفی وکیلان دادگستری وظیفهء وکیل مدافع حمایت بیباکانه از منافع موکل خود با استفاده از همهء ابزار در دست و قانونی است.وکیل از هر نکتهء حقوقی به نفع متهم استفاده کند و به متهم از لحاظ فنی مشورت دهد تا مسیر دفاع خود را مشخص کند.به همین دلیل،نقش وکیل مدافع ناگزیر طرفدارانه است.. همچنانکه طرفهای دعوا حق دارند طرفدارانه و جانبدارانه از حق خود دفاع کرده یا ادعای خود را ثابت کنند،وکیلان آنان که در حکم طرف دعوا به حساب میآیند،نیز حق دارند که بر پایهء تشخیص خود از قانون و برابر سوگندی که یاد کردهاند،از حقها و ادعاهای موکلان خود دفاع کنند.در مورد وکیلان برگزیدهء طرفهای دعوا،باتوجه به گزینشی بودن آنان از سوی موکل و قابلیت عزلشان، هرچند بحث نقض بیطرفی از سوی آنان نسبت به وکیل تسخیری که برگزیدهء موکل نیست اهمیت کمتری دارد،برای اینکه ظواهر اقدامهای آنان خالی از شائبهء نقض بیطرفی از سوی دیگران بهویژه دادرس باشد و ویژگی بیطرفانه بودن داردسی کاملا حفظ شود،از یک سو قانونگذار بر پایهء مادهء 40 قانون وکالت مصوب 25/11/1315 مقرر داشته که«وکلا نمیتوانند نسبت به موضوعی که قبلا بواسطه سمت قضائی یا حکمیت در آن اظهار عقیده کتبی نمودهاند قبول وکالت کنند» و از سوی دیگر بر پایهء مادهء 12 لایحهء قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری موصب 5/12/1333 مقرر شده است که«در صورتی که وکیل دادگستری یا زوجه او با دادرس یا دادستان یا دادیار و یا بازپرس قرابت نسبی و یا سببی تا درجه سوم (22).فرض بیگناهی اقتضاء میکند که مقام تحقیق از حقوقدانان حرفهای ترکیب یافته باشد و به لحاظ ساختاری نسبت به دادگاه و اثرپذیری از حکومت مستقل باشد و بتواند تحقیقات خود را به شیوهء عینی انجام دهد تا به مقصر بودن مظنون متقاعد شود. از طبقه دوم را داشته باشد؛مستقیم یا با واسطه از قبول وکالت در آن دادگاه یا نزد آن دادستان یا دادیار یا بازپرسی ممنوع است»تا شائبهء نقض بیطرفی از سوی مقامهای قضائی مزبور به نفع وکیل وجود نداشته باشد.زیرا،این روابط ممکن است همانند ردّ دادرس دادرس را از بیطرفی خارج یا شائبهء آن را ایجاد و به ظاهر دادرسی بیطرفانه آسیب برساند. در مورد وکیل تسخیری،باتوجه به اینکه وی برای متهم و از سوی مرجع قضائی تعیین میشود و برگزیدهء خود متهم نیست،مادهء 187 ق.آ.د.ا.ک.به ذکر مواردی که وی قابل تغییر(قابل ردّ)است پرداخته و خارج از این موارد که تقریبا همان موارد ردّ دادرس یاد شده در مادهء 46 همان قانوناند،آن را غیرقابل تغییر (غیرقابل رد)میداند.البته،این ایراد به مادهء 187 وارد است که نقش وکیل تسخیری را در فرایند دادرسی مانند دادرس ندانسته است(هرچند وکیل تسخیری نه جزء طرفهای دعوا بلکه در حکم طرف دعواست).در صورتی که،اظهارات و دفاعیات وکیل تسخیری مانند هر طرف دعوا در صورتی تعیینکننده و مؤثر است که مورد پذیرش دادستان باشد و طبیعی است که غرضورزی احتمالی وی را دادرس میتواند کنترل یا خنثی کند. 5.بیطرفی مترجمان با گسترش روابط میان کشورهای دارای زبانهای متفاوت و تجارت خارجی در روابط پیچیدهء بازرگانی میان مردم و شرکتها،در محاکمهها به اسنادی استناد میشود که به زبانی جز زبان فارسی تنظیم یافتهاند.این در حالی است که از یک سو بر پایهء اصل پانزدهم ق.ا.اسناد و مکاتبهها باید به زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران یعنی خط و زبان فارسی باشد و از سوی دیگر،بر پایهء مواد 51 و 58 ق.آ.د.ا.م.،اوراق قضائی مانند دادخواست باید به زبان فارسی باشد و اسناد مورد استناد در دادگاه باید ترجمهء گواهیشده داشته باشند. هرگاه یکی از طرفهای دعوا یا اشخاص دخیل در پرونده زبان فارسی ندانند، اظهارات آنان را مترجم رسمی ترجمه خواهد کرد.مادهء 203 ق.آ.د.ا.ک.برای کنترل بیطرفی مترجم،وی را قابل رد شناخته و مقرر میدارد:«متهم و مدعی خصوصی میتوانند مترجم را رد نمایند ولی رد مترجم باید مدلل باشد،رد یا قبول مترجم به نظر دادگاه است و نظر دادگاه قطعی میباشد،موارد رد مترجم همان جهات عدم پذیرش شاهد است»23.این ماده صرفنظر از اینکه ردّ مترجم را«اختیاری»و از سوی متهم و مدعی خصوصی ممکن دانسته،مترجم را مشمول موارد ردّ دادرس یا کارشناس ندانسته و با قیاس مترجم با گواه،موارد ردّ او را همان موارد جرح گواه اعلام کرده است.بههرحال،برای تضمین یا کنترل بیطرفی مترجم،در بند ز مادهء 3 اصلاحی قانون راجع به ترجمهء اظهارات و اسناد در محاکم و دفاتر رسمی مصوب 29/4/1376 از شرایط درخواستکنندگان پروانهء مترجمی،مورد وثوق و اعتماد بودن دادرس اعلام شده و بر پایهء مادهء 11 آییننامهء اجرایی اصلاح مادهء (3)مزبور،مترجمان در زمان دریافت پروانه باید به خداوند متعال سوگند یاد کنند که در امر ترجمه،قلم و زبان خود را جز به راستی و حقیقت به کار نبرده و در سمت مترجمی رازدار و امین باشند و برابر مادهء 46 آییننامهء اجرایی مزبور،مترجم رسمی باید ضمن رعایت امانت،همهء اظهارات و مندرجات اسناد و مدارک و اوراق را که برای ترجمه به او داده میشود،جزء به جزء و کلمه به کلمه بهگونهای که به لحاظ مضمون و مفهوم کاملا با اصل برابر باشد،ترجمه کند و حق ندارد که چیزی را حذف کرده یا بیفزاید.ضمانت اجرای تخلف مترجم از ضوابط قانونی و سوء رفتار یا اخلاق وی به شرح مواد 51 و 52 آییننامهء پیش گفته حسب مورد پیگرد انتظامی یا کیفری است. (23).مادهء 2 قانون تشکیل محاکم جنائی مصوب 1/5/1337 مقرر میداشت:«متهم و دادستان و مدعی خصوصی میتوانند مترجم را رد کنند ولی رد مترجم باید ملل باشد.رد یا قبول مترجم به نظر دادگاه است و نظر دادگاه قطعی میباشد». نتیجهگیری حفظ مطلق بیطرفی قانونگذارانه و قضائی از سوی دستاندکاران قضا را باید کمال مطلوب و در حد آرمان انگاشت.نظام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور و شیوهء زندگی اجتماعی و تاریخ و جغرافیای مردم در وضع مقررات جزایی بهمعنای اعم و مقررات دادرسی بهمعنای اخص و تعیین حقهای دادرسی طرفهای دعوا از سوی قانونگذار از یک سو و تفسیر و اجرای قانون و نیز در رسیدگی و صدور حکم از سوی دادرسان از سوی دیگر نقش مؤثر دارد. همانگونه که دشوار به نظر میرسد که قانونگذار در وضع مقررات ماهوی و شکلی ناظر به رفع تقابل میان حقها و آزادیهای فردی با حقهای جامعه بیطرف باشد،بعید به نظر میرسد که در کشورهایی که هدف حفظ قدرت سیاسی در لفافهء حفظ نظم عمومی یا امنیت اجتماعی یا مصلحت عموم پیجویی میشود،در مصاف این دو رکن اساسی حقوق کیفری،برابری حفظ شود.معمولا در مقام وضع و انشاء حقهای دادرسی متهم و جامعه،حقهای برتر متعلق به جامعه است.البته،کوششهایی که برای مقید کردن حاکمیت انجام گرفته و امروزه سیر رو به رشدی را طی میکنند، این نابرابری را کاهش داده یا دستکم در وضعیت ثابت نگه داشتهاند. همچنین،دشوار بتوان دادرسان را در مقام تفسیر و اجرای قانون دادرسی،رسیدگی و صدور حکم بیطرف مطلق نگه داشت.هرچند این دادرسان پرورشیافتهء مراجع علمی یا علمی-دینی بوده و به آنان توصیه شده که طرفهای دعوا را به یک چشم نگریسته و جز به اجرای قانون و عدالت به چیز دیگری نیندیشند،دادرس مشابه رایانه نیست که با برنامهریزی پیشین بر پایهء دادههای وارده قضاوت کند.او انسان است و نمیتواند در برابر نداهای اخلاقی یا غیراخلاقی ساکت بماند.حتی در حقوق کیفری که به لحاظ ضمانت اجرای خاص آن و ارتباط آن با حقهای جامعه،جزء حسّاسترین و بااهمیتترین رشتههای حقوق است و اصل قانونی بودن دادرسی در کنار اصل قانونی بودن مجازات در قلمرو آن حکمفرمایی میکند،نیروهای اخلاقی و غیراخلاقی فراقضائی جای شایستهء خود را دارند و دخالت این نیروها و پاسخگویی به ندای آنها محملی برای خروج دادرس از بیطرفی است.هرچند کوشش شده و میشود که بیطرفی تأثیرگذار دادرس از رهگذر نهادهای متعدد بازرسی کنترل شده یا به حداقل رسد یا زمینهء آنها از میان برود،بیطرفی مطلق دادرس و عدم دخالت نیروهای روانی پنهانی را باید در حد آرمان دانست. به جز دادرس،برخلاف طرفهای دعوا که حق طرفداری از منافع و حقهای ادعایی خود را دارند،نقش اشخاص دخیل در پرونده که ممکن است با نظر یا اقدام جانبدارانهء خود فرایند دادرسی را از مسیر بیطرفی خارج سازند،در تأمین دادرسی بیطرفانه در نتیجهء دادرسی عادلانه کماهمیت نیست.هرچند نقض بیطرفی از سوی این اشخاص را باتوجه به عدم لزوم پیروی دادرس از نظر آنان یا قابل اعتراض بودن نظر اعتراض آنان یا اولویت علم مستند و متفاوت دادرس بر آن میتوان کنترل یا خنثی کرد،رویهء قضائی نشان از تأثیرگذاری در خور توجه عملکرد این اشخاص در فرایند دادرسی دارد. در هرحال،به نظر میرسد که به لحاظ تقدم بیطرفی قانونگذارانه و اثرگذاری مستقیم آن بر دادرسی،قانونگذار باید بیطرفی را از خود شروع کند و در تقابل حقهای حاکمیت و حقهای افراد،با اتخاذ موضع بیطرفانه حقهای دادرسی حاکمیت را بر حقهای دادرسی افراد غالب نسازد.این نوع بیطرفی باتوجه به دخالت منافع حاکمیت و اینکه حاکمیت وضع قانون میکند و نقش نمایندگان واقعی مردم ناچیز و چه بسا کنترلپذیر باشد،رنگ سیاسی به خود گرفته و در قالب عنوانهایی مانند لزوم حفظ نظم عمومی یا مصلحت و امنیت جامعه توجیه میشود و مبارزهها یا اقدامهایی که در مقابله با نقض بیطرفی قانونگذارانه صورت میگیرد،با زدن ننگهای اخلاقی و غیراخلاقی حداقل از لحاظ حقوقی و قضائی محکوم میشود. هرچند در دادرسی ممکن است منافع شخصی با نقض بیطرفی تأمین نشود، از آنجا که هردو طرف دعوا میکوشند تا دادرس را به وجود حق برای خود و تجاوز دیگری قانع سازند،دادرس باید در این میان تصمیمگیری کند و همین دوراهی زمینهء انحراف و خودکامگی را فراهم میکند.بر این مبناست که میگویند دادرسان باید صالح بوده و به اهمیت قضاوت و سختی آن پی برده باشند.البته،از آنجا که نقض عمدی بیطرفی در دادرسی به عادلانه بودن آن آسیب میرساند،اقدامهای تحقیقاتی که برای حقگذاری یا کشف حقیقت از سوی دادرس انجام میشود،هرچند ممکن است به لحاظ طبیعت طرفدارانه و به نفع یکی از طرفهای دعوا باشد،چون با قصد کشف حقیقت نه به قصد طرفداری انجام میشود و بنا به اقتضاء ماهیت دادرسی است،به لحاظ موضوعی خارج از بحث بیطرفی در دادرسی است. فهرست منابع 1.آخوندی،محمود؛آیین دادرسی کیفری؛جلد دوم،سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،چاپ اول،زمستان 1368. 2.آخوندی،محمود؛آیین دادرسی کیفری؛جلد 4،انتشارات اشراق،چاپ اول،شهریور 1379. 3.آشوری،محمد؛آیین دادرسی کیفری؛جلد اول،چاپ اول،سازمان انتشارات سمت،1375. 4.آشوری،محمد؛آیین دادرسی کیفری؛جلد دوم،چاپ اول،سازمان انتشارات سمت،1379. 5.آشوری،محمد و دیگران؛حقوق بشر و مفاهیم مساوات،انصاف و عدالت؛نشر گرایش،1383. 6.آقایی،بهمن؛فرهنگ حقوق بشر؛چاپ اول،انتشارات کتابخانه گنج دانش،1371. 7.احمدی،نعمت؛آیین دادرسی مدنی؛انتشارات اطلس،چاپ سوم،1377. 8.استفانی،گاستون و بولک؛آیین دادرسی کیفری؛مترجم:دادبان،حسن؛جلد اول،چاپ اول، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی،1377. 9.خالقی،علی؛علنی بودن دادرسی در پرتو اسناد بینالمللی و حقوق داخلی؛مجلهء پژوهشهای حقوقی،شمارهء پنجم،سال سوم،بهار-تابستان 1383. 10.روحی،علی اکبر؛آیین دادرسی در اسلام؛نشر سایه،چاپ اول،1374. 11.شمس،عبدا...؛آیین دادرسی مدنی؛جلد سوم،چاپ سوم،انتشارات دراک،1384. 12.صانعی،پرویز؛حقوق و اجتماع؛انتشارات طرح نو،چاپ اول،1381. 13.صدرزادهء افشار،سید محسن؛آیین دادرسی مدنی و بازرگانی؛مؤسسه انتشارات جهاد دانشگاهی (ماجد)،چاپ اول،1372. 14.غمامی،مجید و محسنی،حسن؛اصول تضمینکنندهء عملکرد دموکراتیک در دادرسی و اصول مربوط به ویژگیهای دادرسی مدنی؛مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی،شماره 74،زمستان 1358. 15.قربانی،علی؛بررسی رویه قضائی دادگاه اروپایی حقوق بشر در زمینه حق آزادی و امنیت و حق بر دادرسی منصفانه؛پایاننامهء دکتری دانشکدهء حقوق و علوم سیاسی،دانشگاه تهران،1384. 16.کاتوزیان،ناصر؛فلسفه حقوق؛جلد سوم،چاپ اول،شرکت سهامی انتشار،1377. 17.کاتوزیان،ناصر؛مبانی حقوق عمومی؛چاپ دوم،نشر میزان،پاییز 1383. 18.کاشانی،سید محمود؛استانداردهای جهانی دادگستری؛چاپ اول،نشر میزان،1383. 19.مدنی،سید جلال الدین؛ادلهء اثبات دعوا؛کتابخانهء گنج دانش،1374. 20.ویژه،محمد رضا؛مفهوم اصل برابری در حقوق عمومی نوین؛نشریه حقوق اساسی،تابستان 1383. 21.هاشمی،سید محمد؛حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران؛جلد دوم،مجتمع آموزشی عالی قم،چاپ دوم،بهار 1375. 22.هاشمی،سید محمد؛حقوق بشر و آزادیهای اساسی؛نشر میزان،چاپ اول،1384. 23. Ashworth,Andrew;The Criminal Process;second edition,Oxford . University Press;1998 24. Honorable,William H.;Rehnquist,International Commission . of Jurist;waohington,2004 25.. Luke,Clement S;European Human Rights;London,1994 26. Crenee Koering,Julin;The Preparatory Phase of the Criminal Proc- . ceding;Major Trends in European Jurisprudence;1995 27. Safferling,Christoph.J.M.;Towards an International Criminal Law; . first published,2001 28.. Samaha Joel;Criminal Procedure;third edition,1996 پایان مقاله
پاییز و زمستان1385 مجله حقوقی-قضایی دادگستری شماره56و 57
باسلام و عرض ادب و احترام